نام کتاب: زمانی برای کشتن
همان مرد سفید پوش به سوی دخترک رفت، چاقویش را بدست گرفت و با آن شروع به بریدن موهای الن نمود. دسته دسته از موهای الن را می برید و لک و پیسهای زشت روی سر او ایجاد می کرد. روی زمین توده ای از موهای زرد مایل به قرمز جمع شد. الن ناله میکشید، اما دیگر حرکت نمی کرد. اعضای کلان به سوی اتومبیلهای خود رفتند. یکی از آنها یک پیت بنزین روی اتومبیل الن ریخت و یکی دیگر از اعضای کلان کبریت کشید. پس از آن که تمام اعضای کلان از محوطهی چمن بیرون رفتند و کسی باقی نماند ، میکی موس به خود جرات داد و از پشت بوته ها بیرون آمد. طنابها را که به دور بدن الن بسته شده بود پاره کرد و او را از کنار آتش دور نمود. روی او را پوشاند و صبر کرد تا شعله های آتشی که از اتومبیل الن زبانه میکشید ، خاموش شود. آنگاه الن را تنها گذاشت و به آکسفورد رفت. به آنجا که رسید جلوی اولین کیوسک تلفن توقف کرد و به کلانتر «لافایت کانتی » تلفن زد.

صفحه 669 از 765