نام کتاب: زمانی برای کشتن
صبح روز جمعه قرار بود دکتر بیس شهادت بدهد. او و لوسین چند دقیقه قبل از ساعت ده، از در عقب وارد دفتر جیک شدند. گفتگو با کارلا به دلیل گریه و هق هق های مداوم همسرش، بسیار مشکل بود. جیک پس از آرامش اعصاب به همسرش تلفن کرد و به او گفت که حالش بسیار خوب است و هیچ ملالی ندارد. بعد با پدر همسرش حرف زد و به او توضیح داد که جایش امن و بدنش سالم است و یک لشکر از گارد ملی ایالت میسی سی پی وظیفهی حفاظت از او را بر عهده گرفته است. سپس اضافه کرد: « لطفا کاری کنید که کارلا آرام بشود. من بعدا دوباره زنگ می زنم. » لوسین ناراحت و عصبی بود. او تمام سعی خود را به کار برده بود تا غروب روز پنجشنبه هر نوع مشروب الکلی را از دسترس دکتر بیس دور نگهدارد، تا او بتواند صبح روز جمعه سر حال و هوشیار در جایگاه شهود حاضر شود، ولی دور نگه داشتن بیس از مشروبات الکلی برای دو روز پیاپی را کاملا غیر ممکن می دانست. بعلاوه، فکر کردن به آن همه مشروب که خود او روز جمعه باید سر می کشید و به خاطر حضور در دادگاه از آن چشم پوشی کرده بود، او را خشمگین می کرد. هری رکس و لوپین در مورد هویت تیراندازی که به جان جیک سوء قصد کرده بود بحث می کردند. الن ساکت بود و به جیک نگاه می کرد که در گوشه ای نشسته و به قفسه ی کتابها خیره شده بود. صدای زنگ تلفن برخاست. هری رکس گوشی را برداشت و چند لحظه گوش داد. پس از مدتی گوشی را گذاشت و گفت: «اوزی بود. سرباز مضروب از خطر مرگ جسته است. اما گلوله در ستون فقراتش نشسته و به احتمال زیاد برای همیشه فلج خواهد شد. » همه سر به جیب تفکر فرو بردند. جیک شقیقه هایش را ماساژ میداد و سایرین سعی داشتند حضور او را نادیده بگیرند. در سکوت حاکم بر اتاق، صدای خفه دق الباب، از در عقب به گوش می رسید. لوسین به الن گفت: « نگاه کن ببین چه کسی پشت در است.» و الن هم برای انجام این کار از اتاق بیرون رفت. چند لحظه بعد، الن برگشت و گفت: «لستر هیلی پشت در است. » جیک آهسته گفت: «بگذار داخل شود. »

صفحه 666 از 765