نشان ندادند. هری رکس مامورین پلیس را در پیاده رو گذاشت و در دفتر را از پشت قفل کرد. بریگانس به طبقه ی بالا رفت و لباسش را عوض کرد. هری رکس خطاب به الن گفت: « رو – آرک ، لطفا چند لیوان مارگاریتا درست کن. من پیش جیک می مانم. » |
« چی ؟! »
نوز در حال باز کردن کیفش بود که اوزی سر رسید و گفت: «امروز صبح حادثه ای رخ داد. » باکلی پرسید: « چه نوع حادثه ای؟ » « یک تیرانداز ناشناس می خواست جیک را به قتل برساند. » «چی؟! » دادستان ناحیه پرسید: «کی؟ » ) « یک ساعت پیش. فرد ناشناسی درست در همان لحظه که جیک می خواست وارد دادگاه شود ، با یک تفنگ دوربین دار دوربرد به سوی او تیراندازی کرد، معلوم نیست این سوء قصد کار چه کسی بوده است. به هر حال، تیر تیرانداز به خطا رفت و به یکی از افراد گارد ملی اصابت کرد که اکنون در بخش مراقبتهای ویژهی بیمارستان بستری است. » نوز پرسید: « جیک کجاست؟ » « در دفترش استراحت می کند. دچار شک عصبی شده است. » نوز با لحنی پر از همدردی گفت: «خب، معلوم است. » «جیک درخواست کرده که شما به او تلفن کنید. » « البته، همین الان. » | اوزی شماره ی جیک را گرفت و گوشی را به نوز داد.
WWW
« الو؟ »
« جیک حالتان چطور است؟ خوبید؟ » « نه، خوب نیستم. امروز را باید از من صرفنظر کنید. » عالیجناب نوز در حالی که سعی می کرد کلمات مناسبی پیدا کند، گفت: «بله؟ منظورتان چیست؟ »