تک تیرانداز در یک خیابان خالی نشسته بود و به قسمت پشتی ساختمان دادگاه نگاه می کرد که گرچه با محل استقرار او فاصلهی نسبتا زیادی داشت، اما به خوبی قابل رویت بود. تک تیرانداز در تاریکی نشسته بود و لوله ی تفنگش را از سوراخ کوچکی به سوی در پشتی دادگاه هدف گیری کرده بود و اطمینان داشت که هیچکس متوجه حضور او نیست. ویسکی، ظاهرا اعتماد به نفس او را افزایش داده و لرزش دستش را از بین برده بود. اکنون در جلوی دفتر وکیل مدافعی که دفاع از کاکاسیاه را به عهده داشت، جنب و جوشی به چشم می خورد. در کنار انبار، سوله ی قدیمی و مخروبه ای وجود داشت و رفیق تک تیرانداز در آنجا در یک وانت منتظر بود. موتور وانت روشن بود و مردی که پشت فرمان نشسته بود، سیگار پشت سیگار آتش می زد. گوشهایش را تیز کرده و هر لحظه منتظر شنیدن صدای شلیک گلوله بود. وقتی فوج سربازان به سوی ساختمان دادگاه به راه افتاد، تک تیرانداز شدیدا وحشتزده شد. با دوربین تفنگش به زحمت می توانست سر وکیل آن کاکاسیاه را ببیند، چون سربازان جلوی دید او را گرفته بودند و بعلاوه خود وکیل هم دائما سرش را از یک طرف به طرف دیگر حرکت می داد. دریایی از یونیفرمهای سبز رنگ و لباسهای کماندویی او را احاطه کرده بودند؛ خبرنگاران هم در اطراف این جمع، به این سو آن سو می دویدند. الکلی که در خونش جریان داشت به او نهیب می زد که: « زود باش. الان وقت آن است که غوغا به پا کنی و انتقام بگیری.» سعی کرد خود را به بهترین نحو ممکن با ریتم سر حرکت سر بریگانس هماهنگ کند و در همان لحظه که قربانی به در پشنی دادگاه نزدیک شد، ماشه را چکاند. صدای شلیک گلوله در شهر طنین افکند. نیمی از سربازان خود را به زمین انداختند و نیمی دیگر دست و شانه جیک را گرفتند و او را به زیر ایوان کشاندند. یکی از سربازان فریاد دردناکی کشید. خبرنگاران و فیلمبرداران خم شدند و پناه گرفتند، اما در عین حال از ضبط و ثبت وقایع باز ایستادند. سربازی که زخمی شده بود با دست گردنش را معاینه کرد و دوباره فریاد کشید. تیر دوم و سپس تیر سوم هم شلیک شد.
| کسی فریاد زد: « این همقطار تیر خورده! » سایر افراد گارد ملی سینه خیز به طرف رفیق زخمی خود رفتند. جیک با عجله خود را به در پشتی رسانید و به داخل ساختمان دادگاه فرار کرد. به راهرو که رسید، بی حال و منقلب روی زمین نشست و دستهایش را جلوی صورتش گرفت. اوزی در کنار او ایستاده بود و از پنجره جنب و جوش سربازان را نگاه می کرد. تک تیرانداز از انبار بیرون دوید، اسلحه اش را روی صندلی عقب وانت انداخت و روی صندلی کنار راننده نشست. مردی که پشت فرمان نشسته بود پا را روی گاز گذاشت و با سرعت از کلانتون دور