نام کتاب: زمانی برای کشتن
هم یکی دیگر از مقررات دقیق و خود ساخته ی او بود. جیک - برعکس لوسین - دقیق و منظم کار می کرد و اوقات خود را به هدر نمی داد. ساعت هشت و نیم صدای ورود اتل به اتاق پذیرش را شنید. اتل مثل هر روز قهوه درست کرد و نامه های رسیده را باز کرد. چهل و یک سال بود که صبح ها این کار را تکرار می کرد. منشی جیک شصت و چهار سال داشت، اما پنجاه ساله به نظر می رسید. بدنی گوشالو داشت، ولی چاق نبود. سر و رویش آراسته بود، اما جذاب نبود. بی سر و صدا نامه هایی را که برای جیک بریگانس فرستاده بودند مطالعه کرد و همزمان یک قطعه سوسیس و و چند بیسکوت به نیش کشید. پس از مدتی، صدایی به گوش جیک رسید. اتل داشت با زن دیگری حرف می زد. نگاهی به تقویم روزانه اش انداخت - ساعت ده با کسی قرار ملاقات نداشت. از بلندگوی تلفن داخلی صدای اتل بلند شد: « صبح بخیر آقای بریگانس » « صبح بخیر اتل. » اتل میل داشت که او را خانم تویتی خطاب کنند و لوسین و دیگران هم به این خواسته ی او گردن می نهادند. فقط جیک بود که او را به اسم کوچکش صدا می کرد. « خانمی اینجاست که مایل است با شما ملاقات کند. » « وقت قبلی گرفته؟ »

صفحه 66 از 765