نام کتاب: زمانی برای کشتن
« برای کانال ? که از ممفیس پخش می شود. دیشب این زن با مادر کاب مصاحبه کرد و آنقدر آن پیرزن را اذیت کرد تا بدبخت به گریه افتاد و نزدیک بود بیهوش شود. بعد با دوربین تلویزیون اشکهای او را از فاصله ی نزدیک نشان داد؛ واقعا که نفرت انگیز بود. پریشب هم با یکی از اعضای کلان که اهل اوهایو بود مصاحبه کرد که داشت به ما نصیحت می کرد و توضیح می داد که ما مردم میسی سی پی به چه چیزی احتیاج داریم. این زنیکه از همه ی خبرنگاران بدتر و بدجنس تر است. » و و و و و و روز پنجشنبه بعد از ظهر، باکلی مرحله ی مقدماتی اثبات جرم را به پایان رسانید و بعد از نهار، آقای مورفی را به جایگاه شهود دعوت کرد. اظهارت خسته کننده و اعصاب خورد کن سرایدار دادگاه تقریبا یک ساعت طول کشید، چون مرفی بیچاره الكن بود و دائم به تته پته میکرد. باکلی مرتبا به او می گفت: « آرام باشید ، آقای مورفی. » و آن مرد بیچاره آهی می کشید و کمی آب می خورد. حتی الامکان با حرکات سر و دست و بدون استفاده از کلام به سوالات پاسخ می داد، اما منشی جلسه نمی توانست تمام پاسخهای صامت او را یادداشت کند، چون پشت به جایگاه شهود نشسته بود و اجبارا هر از چند لحظه یکبار، بر می گشت. منشی گاهی اجبارا می گفت: «من پاسخ را نفهمیدم. » و در این موقع مرفی مجبور می شد چند جمله ای به زبان بیاورد و مانند همیشه به هنگام تلفظ حروف ساکنی چون "پ" و "ت " به لکنت می افتاد. یک کلمه می گفت و سایر کلماتش به کلی نامفهوم و پر از تنه پته بود. ا خانم منشی پس از ساکت شدن مورفی، ملتمسانه می پرسید: « ایشان چه گفتند؟ » باکلی آه می کشید و اعضای هیئت منصفه روی صندلی های خود جابجا می شدند و بسیاری از تماشاچیان به جویدن ناخنهای خود مشغول می گشتند. روفوس در حالی که احساس می کرد صبر و تحمل او هم رو به تمام است ، رو به مورفی کرد و پرسید: « ممکن است لطفا حرفتان را تکرار کنید؟ » مورفی عذرخواهانه و عاجزانه گفت: « مو - مو - مو - مو - مو - متاسفم. » ولی به هر حال و به تدریج معلوم شد در لحظه ای که کاب و ویلارد به قتل رسیدند، آقای مورفی در نزدیکی در پشتی ساختمان دادگاه مشغول نوشیدن یک قوطی کوکاکولا بوده است. او متوجه حضور مرد سیاهپوستی شده بود که در انباری زیر پله که تقریبا پنج متر آنطرفتر قرار داشت ، باز کرده و راهرو

صفحه 651 از 765