دیگری در آن نبود. در سمت راست، سلول دیگری قرار داشت که زندانیان ایالتی در
انتظار انتقال به زندان پارچمن در آن بسر می بردند. ده سیاهپوست آنجا بودند که از پشت میله ها به بیرون خیره شده و آن دو زندانی سفید پوست را - که هنوز منگ بودند و چشمهایشان را می مالیدند - زیر نظر داشتند. در سلول سمت چپ هم عده ی دیگری
زندانی سیاهپوست بسر می بردند. اوزی فریاد زد: « بیدار شوید و کاملا آرام باشید،
وگرنه شما را می فرستم سلول بغلی پیش این کاکاسیاهها. »
* * *
زمان آرامش واقعی جیک، از ساعت هفت تا هشت و نیم صبح بود- یعنی ساعتی که اتل به دفتر می رسید. برایش بسیار مهم بود که در این نود دقیقه کسی مزاحمش نشود.
در را می بست، به زنگ تلفن توجه نمی کرد و هیچکس را به حضور نمی پذیرفت.
تمام ساعات روز را با دقت کامل برنامه ریزی می کرد. ساعت هشت و نیم که می شد
نگهدارد. ساعت نه یا در دادگاه کار داشت و یا به موکلینش سر می زد. از ساعت یازده
به بعد به تلفنها جواب می داد و به پیغامهایی که از صبح برایش گذاشته بودند رسیدگی می کرد. هرگز از زنگ زدن به کسانی که به او تلفن کرده بودند غفلت نمی کرد- این