« رفتارش که واقعا مثل جمهوریخواهان است. » قبل از شروع محاکمه، ساعت نهار در شهر کلانتون ده دقیقه به دوازده شروع می شد. در این ساعت خانم منشی های جوان و خوش لباس از بانکها، دفاتر حقوقی و شرکتهای بیمه خارج شده و به پیاده رو ها می آمدند. آنها حدود یک ساعت در حوالی میدان شهر پرسه می زند، به اداره پست سر می زدند، کارهای بانکی خود را انجام می دادند و خرید می کردند. اغلب آنها غذای خود را از رستوران چینی
خریداری کرده و آن را بر روی نیمکتهای پارک یا در سایه ی درختان جلوی دادگاه صرف می کردند. در آنجا بود که آشنایان گرد هم می آمدند و گپ می زدند. تعداد زنهای جوانی که در ساعت دوازده در غرفه ی چوبی جلوی ساختمان دادگاه جمع می شدند، از تعداد کاندیداهای ملکه ی زیبایی ایالت میسی سی پی بیشتر بود. طبق یک رسم و سنت رایج در کلانتون، خانمهای منشی زودتر از آقایان ساعت نهار خود را آغاز می کردند و راس ساعت یک بعد از ظهر به سر کار خود بر می گشتند. مردها کمی بعد، یعنی ساعت دوازده تعطیل می شدند و به تماشای خانمها و ویترینها می پرداختند. اما محاکمهی هیلی همه چیز را عوض کرد. درختان سایه گستر جلوی دادگاه اکنون در منطقهی جنگی قرار داشتند و رستورانها از ساعت یازده تا یک بعد از ظهر پر از سربازان و افراد غریبه ای بود که در سالن دادگاه جای خالی گیر نیاورد بودند. در رستوران چینی هم حتی یک صندلی خالی گیر نمی آمد. در چایخانه، کارمندان عالیرتبه، صاحبان شغلهای آزاد و بازرگانان در مورد جوانب تبلیغاتی محاکمه و تصویری که از شهر کلانتون در رسانه های گروهی ایجاد شده بود، به بحث می پرداختند. حضور کوکلوس کلان همه را نگران کرده بود. هیچ یک از حاضرین حتی یک نفر از اعضای کلان را هم نمی شناخت و در شمال میسی سی پی سالها بود که این سازمان هیچگونه فعالیتی نداشت. اما خبرنگاران به جبهی سفید اعضای کلان چنان علاقه وافری داشتند که اگر کسی به گزارشهای ارسال شده توسط این خبر گزاران و خبرنگاران دقت می کرد، مجبور بود باور کند مرکز سازمان کوکلوکس کلان در شهر کلانتون قرار دارد.
ظهر روز پنجشنبه برنامه غذایی کافه ی تریا چنین بود: کباب گوشت خوک با کلم پخته همراه سیب زمینی یا ذرت پخته. خانم دل این غذا را در سالن مملو از جمعیت سرو می کرد که در آن، مشتریان همیشگی و سربازان و افراد غریبه در کنار هم نشسته بودند. هنوز هم کسی از افراد محلی با سربازان یا افراد غریبه ای که ریش داشتند و به لهجه های نا آشنا و نامانوس تکلم می کردند، حرف نمی زد. ادامه ی این بایکوت برای افراد محلی مشکل بود، چون آنان ذاتا آدمهایی مهربان و مهماندوست بودند. در روزهای اول پس از وقوع قتل، مردم با خبرنگاران و