نام کتاب: زمانی برای کشتن
و هفتاد سنت سود می کرد. یک قوطی آبمیوه یا کوکاکولا را کمتر از یک دلار و پنجاه سنت نمی فروخت. اما تماشاچیان با رضایت حاضر به پرداخت این پول بودند، چون دیگر برای سیر کردن شکم خود با خطر از دست دادن صندلی مواجه نبودند. گاری هینکی قبل از رسیدن به ردیف چهارم به کلی خالی شد و او شروع به ثبت سفارش مشتریان سایر ردیفها کرد. هینکی شانزده ساله ، خوب پول در می آورد. با عجله از ساختمان دادگاه بیرون رفت، روی چمنها شروع به دویدن کرد، از میان تظاهر کنندگاه سیاهپوست راهی برای خود باز کرد، خود را به خیابان «کانی» رسانید و وارد رستوران کلود شد. در آشپزخانه لیست سفارشات را همراه با یک اسکناس بیست دلاری به آشپز داد و در حالی که مرتبا به ساعتش نگاه می کرد، منتظر ایستاد. آشپز، عمدا کار را آهسته انجام می داد و هینکی مجبور شد یک بیست دلاری دیگر به او بدهد. و محاکمه ی کارل لی به کار و کاسبی کلود چنان رونق بخشیده بود که حتی در خواب هم نمی دید. صرف صبحانه و نهار در رستوران او، برای مشتریان موفقیت بزرگی محسوب می شد، چون میزان تقاضا در مقایسه با تعداد صندلی های رستوران بسیار بالا بود و مشتریان گرسنه در پیاده رو و در آن هوای گرم و شرجی به امید دستیابی به یک میز خالی صف می بستند. کلود پس از مشاهده ازدحام مشتریان در ظهر روز دوشنبه، تمام میز و صندلی های تاشویی را که در کلانتون گیر آورد، خریداری نمود. کلود در راهروی رستوران هم صندلی چید و در نتیجه پیشخدمتها برای رساندن غذا به مشتریان شدیدا به زحمت افتادند. تقریبا تمام مشتریان کلود را سیاه پوستان تشکیل می دادند. عمده ی گفتگوها طبیعتا درباره ی محاکمه ی هیلی بود. روز چهارشنبه مشتریان کلود به انتقاد از ترکیب هیئت منصفه پرداختند و در روز پنجشنبه اکثر حاضرین در مورد شخصیت منفی دادستان ناحیه صحبت می کردند و به او ناسزا می گفتند.| « شنیده ام که باکلی مایل است خود را برای مقام فرمانداری کاندیدا کند. » « دمکرات است یا جمهوریخواه؟ » « دمکرات. » « بدون رای سیاهپوستها نمی تواند در این ایالت فرماندار بشود. » « بله، و بعد از این محاکمه فکر نکنم هیچ سیاهپوستی حاضر بشود به او رای دهد. » « اتفاقا امیدوارم که خودش را نامزد کند. چون در این صورت می توانیم به او درسی بدهیم که به این زودی فراموش نکند. »

صفحه 648 از 765