نام کتاب: زمانی برای کشتن
زنی قسطی می خرد و از ماه فوریه به ثبت سفارش چمن زنی در خانه ها برای فصل تابستان می پردازد. او نخستین پسر بچه ای است که پول خرید دوچرخه اش را از محل درآمد شخصی خود می پردازد و از وسیله نقلیه اش برای روزنامه فروشی در صبح و بعد از ظهر استفاده میکند. در ماه اوت به خانم های سالمند کارت کریسمس می فروشد. صبح روزهای شنبه، وقتی که دوستانش جلوی تلویزیون نشسته اند و فیلم کارتون تماشا می کنند، او به بازار روز که در میدان شهر برگزار می شود، می رود و به فروش بادام بود داده و پاپ کورن می پردازد. در ?? سالگی نخستین حساب بانکی خود را افتتاح می کند و در پانزده سالگی و تنها یک روز پس از قبول شدن در امتحان رانندگی، نخستین وانت صفر کیلومتر خود را با پول نقد خریداری می کند. قسمت بارگیری وانتش را پر از وسایل باغبانی میکند و به عنوان فروشنده ی سیار آنها را با سود خوبی به فروش می رساند و در مسابقات فوتبال که در میدان دبیرستان نیز انجام می گیرد، نیز به فروش پیراهن ورزشی می پردازد. این جوان، آدم سخت کوش و زحمتکشی است که حتما در آینده میلیونر خواهد شد. این جوان در شهر کلانتون « هینکی میریک » نام داشت و تازه شانزده ساله شده بود. هینکی با حالتی عصبانی در سرسرا منتظر بود و بمحض شروع ساعت نهار، از جلوی معاون کلانتر گذشت و وارد سالن دادگاه شد. صندلی های سالن دادگاه برای تماشاچیان، چنان قیمتی و گرانبها بودند که بندرت کسی جرات می کرد برای صرف نهار به خانه برود. چند نفری از حاضرین از جا برخاستند، با چهره ای عبوس نگاههای تندی به اطراف انداختند و به محل نشستن خود اشاره کردند و به این ترتیب نشان دادند که صندلی مربوطه را تا آخر وقت آن روز از آن خود می دانند و پس از کسب اطمینان از عدم وجود فرد مزاحم و مهاجم، به توالت رفتند. ولی اکثر تماشاچیان حاضر به قبول هیچ ریسکی نشدند، سر جای خود باقی ماندند و منتظر شروع جلسه شدند. هینکی دارای شم تجارت بسیار قوی بود و فرصتهای مناسب را خیلی خوب تشخیص می داد. خیلی زود متوجه شده بود که در سالن دادگاه زمینه ی خوبی برای دخل وجود دارد. روز پنجشنبه هم مثل روز چهارشنبه، گاری دستی خود را پر از ساندویچ و غذاهای آماده مصرف کرده بود و آنها را در ظرفهای یکبار مصرف بسته بندی نموده بود، از راهروی سالن عبور داد و پس از رسیدن به نرده ها، شروع به فروش غذا کرد. قیمتهایی که هینکی طلب می کرد، بیش از اندازه زیاد بود. به عنوان مثال، یک پرس سالاد ماهی تون را که برای خودش هشتاد سنت تمام شده بود، به دو دلار می فروخت و بابت یک پرس گوشت مرغ با کمی نخود فرنگی، سه دلار طلب می کرد، که در نتیجه در هر پرس یک دلار

صفحه 647 از 765