نام کتاب: زمانی برای کشتن
روفوس باز هم تکرار کرد: « این حق من است که علت مرگ را دقیقا توضیح دهم. » | و همین کار را هم کرد. با کلی این کار را با دست زدن به یکی از همان وقت کشی های بیمارگونهی مخصوص دادستانها انجام داد. کارشناس آسیب شناسی سه ساعت تمام به شرح جزئیات پرداخت؛ چند گلوله به بدن کاب و ویلارد اصابت کرده بود، گلوله ها به جای بدن اصابت کرده و چگونه نسوخ را تخریب کرده بودند. نمودارهای کالبد شکافی را درست جلوی نیمکت هیئت منصفه گذاشته بود و آسیب شناس که به جای گلوله از استوانه های کوچک پلاستیکی استفاده می کرد، آنها را روی نمودارها حرکت می داد و بدین ترتیب مسیر حرکت گلوله ها را نشان می داد : چهارده استوانه ی پلاستیکی برای کاب و یازده عدد برای ویلارد. باکلی گاه و بیگاه سوال مطرح می کرد و یا سخنان آسیب شناس را قطع می کرد تا نکته ی خاصی را بیشتر توضیح دهد. جیک هر سی دقیقه یک بار آهی می کشید و می گفت: «عالیجناب، وکیل مدافع که در کشته شدن قربانیان به وسیله ی گلوله شکی ندارد و به واقعیت اعتراض نکرده است. » و باکلی با تندی جواب می داد: «ولی دادستان مایل است این مطلب را ثابت کند. » | جیک آهی کشید، دوباره روی صندلی نشست و به آن تعداد از اعضای هیئت منصفه که هنوز بیدار بودند ، نگاه پر معنایی انداخت. کارشناس آسیب شناسی راس ساعت دوازده به توضیحاتش خاتمه داد و نوز که خسته و بی حوصله بود، جلسه را به منظور صرف نهار برای دو ساعت تعطیل کرد.) خدمتکار دادگاه، اعضای هیئت منصفه را بیدا نمود و آنها را به اتاق راهنمایی کرد. در آنجا در بشقابهای ملامین نهار را که گوشت کباب شده بود برایشان سرو کردند و پس از آن ، اعضا به ورق بازی پرداختند. هیچ یک از آنها حق خارج شدن از ساختمان دادگاه را نداشت. در هر شهر از ایالات متحده، پسرک جوانی زندگی می کرد که فقط به پول و درآمد بیشتر فکر میکند. چنین پسر بچه ای در سن پنج سالگی نخستین بساط لیموناد فروشی خود را کنار خیابان پهن میکند و بابت هر لیوان کوچک از آن آب زیپو، ?? سنت طلب می کند. خود این پسرک خوب می داند که لیمونادش بدمزه و تهوع آور است، اما در عین حال می داند که بزرگترها از این تلاش او خوششان می آید و حاضر به پرداخت پول هستند. او نخستین پسر بچه ای است که در آن اطراف، یک ماشین چمن

صفحه 646 از 765