نام کتاب: زمانی برای کشتن
هیئت منصفه بحرانی می شد؛ یعنی هنگامی که پول خرد آنها تمام می شد و برای مراجعه به اتومات نوشابه ، دوباره به سکه احتیاج داشتند. همه خیلی زود به رختخواب رفتند و هنگامی که نگهبان شب ، در ساعت شش بامداد در اتاق آنان را به صدا در آورد ، همه بیدار بودند و بعضی از آنها حتی لباس هم پوشیده بودند. سریعا صبحانه را که شامل کیک و سوسیس بود بلعیدند و سفر به سوی کلانتون دوباره آغاز شد. همه . تو لی در چهارمین روز محاکمه هم از ساعت هشت صبح جمعیت زیادی در سرسرا منتظر باز شدن در سالن بود. تماشاچیان فهمیده بودند که در ساعت هشت و نیم حتی یک جای خالی هم در سالن گیر نخواهد آمد. پراتر در سالن را باز کرد و مردم گروه گروه از مقابل دستگاه فلز یاب ، سپس از کنار ماموین پلیس، که هوشیارانه به نگهبانی مشغول بودند، گذشته و به داخل سالن رفتند. در داخل سالن، سیاهپوستان روی صندلی های سمت چپ و سفید پوستان روی صندلی های سمت راست نشستند. هاستینکز این بار هم نیمکت ردیف اول را برای گوان ، لوستر ، بچه ها و سایر خویشاوندان کارل لی رزرو کرده بود. آجی و سایر اعضای شورای روحانیون بر روی صندلیهای ردیف دوم نشسته بودند. اسقف آجی هم وظیفه ی نظارت بر جریان محاکمه را به عهده داشت و هم تظاهرات سیاهپوستان در میدان شهر را سازماندهی می کرد. خود او نظارت بر دادرسی را ترجیح می داد، چون در سالن دادگاه احساس امنیت بیشتری می کرد، ولی در عین حال نمی توانست از وسوسه ی ظاهر شدن در مقابل دوربین های تلویزیونی و خبرنگارانی که در جلوی ساختمان دادگاه جمع شده بودند ، مقاومت کند. در ردیف اول سمت راست خانواده و دوستان کاب و ویلارد نشسته بودند. تا آن ساعت همه مؤدب و آرام بودند و هیچ برخوردی به وجود نیامده بود. چند دقیقه پیش از ساعت نه ، کارل لی را به داخل سالن آوردند. یکی از مامورین، دستبندش را باز کرد. کارل لی به جایی که گوان و بچه ها نشسته بودند نگاه کرد، لبخند مطمئن و امیدوار کننده ای زد و سرجایش نشست. کمی بعد، دادستان و وکیل مدافع هم وارد شدند و سر و صدای داخل سالن فروکش کرد. یکی از خدمتکاران سرش را از دری که در کنار نیمکت مخصوص هیئت منصفه قرار داشت بیرون آورد، با رضایت سری تکان داد و اعضای هیئت منصفه را به سالن راهنمایی کرد. آقای پیت جلو در دفتر قاضی ایستاده بود و وقتی همه چیز آماده شد ، فریاد زد: «لطفا همه قیام کنند. »

صفحه 644 از 765