نام کتاب: زمانی برای کشتن
« آیا شما بیلی ری کاب و پیت ویلارد را دستگیر کردید؟» | باکلی دوباره صندلی اش را عقب کشید و روی لبه آن نشست تا در صورت لزوم بتواند با سرعت از جا برخیزد و اعتراض کند. | اوزی والز پاسخ داد: «بله» « به چه دلیل؟ » « به جرم تجاوز به تونیا هیلی.» « تونیا در روزی که جنایت واقع شد، چند سال داشت؟ » « ده سال.» ) «کلانتر، آیا واقعیت دارد که پیت ویلارد یک اعترافنامه رسمی امضا کرده و ...» « اعتراض دارم! اعتراض دارم! طرح این سوالها ممنوع است و آقای بریگانس هم خیلی خوب این مطلب را می داند.» والز بدون توجه به اعتراض دادستان به نشانه تایید، سرش را تکان داد. « اعتراض وارد است.» باکلی که از ناراحتی می لرزید، گفت: « درخواست می کنم سوال را از متن صورتجلسه حذف کرده و از اعضای هیئت منصفه بخواهید آن را نشنیده تلقی کنند.» ) جیک به باکلی نگاهی کرد، لبخندی زد و گفت : « سوالم را پس می گیرم.» نوز خطاب به هیئت منصفه گفت: « به سوال آخر آقای بریگانس توجه نکنید و آن را نشنیده بگیرید.» جیک گفت: « سوال دیگری ندارم، عالیجناب» « آقای باکلی، مایلید مجددا از شاهد بازجویی کنید؟ » « خیر، قربان.» « بسیار خوب، شما مرخصید کلانتر.» شاهد بعدی باکلی، یکی از متخصصین انگشت نگاری بود که به دعوت دادستانی از واشنگتن به کلانتون آمده بود. این کارشناس یک ساعت تمام به شرح و توضیح مطالبی پرداخت که اعضای هیئت منصفه از یک هفته قبل تمام آنها را دقیقا می دانستند؛ نتیجه گیری نهایی او این بود که اثر انگشت باقی مانده بر روی مسلسل ام -?? دقیقا با اثر انگشت کارل لی هیلی مطابقت دارد. آنگاه نوبت به کارشناس بخش اسلحه شناسی اداره آگاهی رسید که توضیحات او هم مانند نفر قبلی بسیار خسته کننده و یکنواخت بود. نتیجه

صفحه 641 از 765