نام کتاب: زمانی برای کشتن
جیک عکسهای اجساد کاب و ویلارد را یک هفته قبل دیده و کتبا با استفاده از آنها در دادگاه و نمایش آنها برای هیئت منصفه مخالفت کرده و نوز هم طبیعتا با این درخواست مخالفت کرده بود. باکلی این بار نمایش جالبی ترتیب داده و عکسهای بزرگ شده اجساد را روی یک تابلو نصب کرده بود. ابتدا به شرح یک یک آنها پرداخت، سپس عکس اول را برداشت، به کنار نیمکت هیئت منصفه رفت و عکس را به دست خانم «ریبا بیتس» داد. این عکس، جمجمه متلاشی شده ویلارد را از فاصله بسیار نزدیک نشان می داد. | خانم بیتس وحشت زده فریاد زد: « خدای من!» و عکس را به نفر دوم داد. او هم به عکس نظری افکند و نفسش برید. تمام اعضای هیئت منصفه و حتی دو عضو علی البدل، آن عکس را مشاهده کردند. آنگاه باکلی عکس را پس گرفت و عکس بعدی را به آنها داد. این مراسم سی دقیقه طول کشید و بالاخره هیئت منصفه به دیدار تمام عکسها نائل آمد. آنگاه باکلی مسلسل ام -?? را برداشت و به سراغ اوزی رفت و که هنوز هم در جایگاه شهود نشسته بود. « ایا این سلاح را می شناسید؟ » « بله، این همان اسلحه ای است که در محل وقوع جرم کشف شد.» « چه کسی آن را پیدا کرد؟» | « خود من.» « با آن چه کردید؟» | آن را در یک کیسه پلاستیکی قرار دادم و در گاوصندوق دفتر زندان از آن محافظت نمودم و در روزهای بعد آن را به آقای لرد تحویل دادم و ایشان نیز اسلحه را در آزمایشگاه پلیس شهر جکسون مورد آزمایش قرار داد.»| « عالیجناب، این اسلحه را به عنوان مدرک شماره سیزده به محضر دادگاه تقدیم می کنم.» جیک گفت: « اعتراضی نیست.» باکلی گفت: «کار ما با این شاهد تمام شد، عالیجناب» و به طرف میز دادستانی برگشت. « قصد بازجویی از شاهد را دارید، آقای بریگانس؟» | جیک در حالی که به طرف تریبون می رفت، یادداشتهایش را ورق زد. از کلانتر یکی دو سوال بیشتر نداشت.

صفحه 640 از 765