نام کتاب: زمانی برای کشتن
« شما خیلی لطف دارید. » « اره، من پسر خیلی خوبی هستم. » این شوخی هر دو نفر را به خنده انداخت. اما جیک دوباره لحنی جدی به خود گرفت و گفت: « تکلیف إتل چه می شود؟ » « کاملا مربوط به خودت است. إتل منشی خوبی است و قوانین را بهتر از بعضی وکلای تازه به دوران رسیده می شناسد. من می دانم که تو خیلی از او خوشت نمی آید، اما پیدا کردن جانشین مناسبی برای او کار مشکلی است. اگر مایلی، می توانی او را اخراج کنی. برای من تفاوتی ندارد. » آنگاه به سوی در اتاق به راه افتاد و گفت: «اگر به مشورت من احتیاج پیدا کردی، تلفن بزن، من همیشه برای کمک حاضرم. وسایلت را به این اتاق بیاور. پدرم در همین اتاق کار کرده بود و قبل از او هم، پدربزرگم. وسایل و کاغذهایم را بسته بندی کنید. بعدا آنها را می برم. » كاب و ویلارد با سردرد شدید و چشمان سرخ و متورم از خواب بیدار شدند. اوزی سرشان داد کشید. آن دو را در سلول کوچکی انداخته بودند که بجز خودشان، کس

صفحه 64 از 765