اقرار کرد که آقای باکلی توانایی مورد ادعای او را، که گفته بود اگر یک جانی بدکاره و مست به دخترش تجاوز کند، از انتقام شخصی صرفنظر خواهد کرد، می ستاید و تحسین می کند. چنین موضعی براستی که تحسین برانگیز و قابل تمجید است: «اما خانمها و آقایان عضو هیئت منصفه! انصاف بدهید، آیا اگر ببینید یا بشنوید که دو مادر بخطای مست و بدکاره و خشن به دختر عزیز شما تجاوز کرده و او را به درخت بسته و کتک زده اند، می توانید آرام و منطقی بمانید، اگر ببینید...» باکلی فریاد زد: « اعتراض دارم!» و نوز هم با صدای بلند پاسخ داد: « اعتراض وارد است!» جیک به اعتراض دادستان توجهی نکرد و با آرامش تمام به سخنانش ادامه داد. از اعضای هیئت منصفه درخواست نمود که در طول این محاکمه همواره پیش خود مجسم کنند که اگر دختر خود آنها مورد تجاوز قرار می گرفت، چه احساسی داشتند. جیک از هیئت منصفه خواست کارل لی را محکوم نکنند و او را آزاد نموده و به آغوش خانواده برگردانند. در مورد عدم بصیرت متهم در لحظه ارتکاب جرم حرفی نزد، چون تمام اعضای هیئت منصفه خیلی خوب می دانستند که استراتژی وکیل مدافع بر این مبنا استوار است. کمی بعد، ساکت شد و حاضرین را که به تبعیت از نطق نود دقیقه ای دادستان، انتظار یک سخنرانی طولانی را داشتند، به شگفتی واداشت. نوز با تعجب پرسید: « سخنرانی شما به همین زودی تمام شد؟») جیک با سر تایید کرد و کنار موکلش نشست. « بسیار خوب. آقای باکلی، اولین شاهد خود را احضار کنید.» « دادستانی خانم کوراکاب را به جایگاه شهود فرا می خواند.» | خدمتکار دادگاه خانم کاب را از اتاق انتظار فراخواند و به سالن دادگاه آورد. جین گیلسپی او را سوگند داد و به جایگاه شهود هدایت نمود. آقای پیت گفت: «در میکروفون حرف بزنید.» با کلی تریبون سیار را کنار نرده ها گذاشت و با صدای بلند پرسید: « شما خانم کوراکاب هستید؟ » « بله، قربان.»| « محل سکونت شما کجاست؟ » « لیک ویلچ، خیابان سوم، فورد کانتی.»