طاقت ماندن ندارد. شاید کمی به این طرف و آن طرف بروم و پول خرج کنم. از این بابت کمبودی ندارم. »
|
جیک به نشانه ی تصدیق سری تکان داد. لوسین به طرف جیک برگشت و با یک ژست تمام عیار گفت: «جیک، من تمام این چیزها رو به تو واگذار می کنم. کار دفتر را ادامه بده. محل کارت را به این اتاق منتقل کن و پشت میزی بشین که پدر بزرگم بعد از جنگهای داخلی از ویرجینیا به همراه آورده بود. به پرونده ها، مراجعات، موکلین، کتابها و سایر چیزها رسیدگی کن. »
« این کمال سخاوتمندی شماست لوسین. »
« حتما بیشتر موکلین من به سراغ دفاتر حقوقی دیگر خواهند رفت. البته کسی با شخص تو مخالفتی ندارد و من مطمئنم که تو در آینده وکیل سرشناسی خواهی شد - اما بسیاری از موکلین اصرار دارند که من شخصا وكالت آنها را به عهده بگیرم.»|
جیک به هیچوجه علاقه ای به حفظ موکلین لوسین نداشت: « چقدر باید اجاره
بپردازم؟ »
« هر قدر که وسع مالی ات اجازه می دهد، اجاره بده. در ابتدای کار حتما با مشکلات مالی زیادی روبرو خواهی بود. اما مطمئنم که بر مشکلات غلبه خواهی کرد. من - بر
خلاف تو - به پول احتیاجی ندارم. »