نام کتاب: زمانی برای کشتن
اتوبوس پنج دقیقه قبل از ساعت نه به میدان شهر کلانتون رسید. اعضای هیئت منصفه از پنجره اتوبوس به بیرون خیره شدند تا ببینند در دو طرف خط فاصلی که به وسیله اعضای گارد ملی درست شده بود، چند نفر از اعضای کلان و چند نفر سیاهپوست تجمع کرده اند. اتوبوس از موانع رد شد و پشت ساختمان دادگاه توقف کرد. در آنجا چند نفر از معاونین کلانتر حاضر بودند و اعضای هیئت را به اتاق مخصوص آنها هدایت کردند. در این اتاق، برای هیئت منصفه قهوه و شیرینی آماده کرده بودند. کمی بعد، یعنی راس ساعت نه، خدمتکار دادگاه شروع جلسه را اعلام کرد و چهارده عضو هیئت را به سالن مملو از جمعیت دادگاه هدایت نمود و آنها را تا جایگاه مخصوص هیئت منصفه همراهی کرد. آقای پیت گفت: « لطفا قیام کنید.» نوز در حالی که روی صندلی چرمی مخصوص قضاوت می نشست، گفت: « بنشینید.» سپس رو به اعضای هیئت منصفه کرد و با لحنی دوستانه گفت: « صبح بخیر، خانمها و آقایان، امیدوارم که حال شما خوب باشد.» همه با سر پاسخ مثبت دادند. « بسیار عالی است. من هر روز صبح این سوال را از شما خواهم کرد: آیا در شب گذشته کسی سعی کرد با شما تماس بگیرد و یا بر نظر و عقیده شما تاثیر بگذارد؟» تمام اعضای هیئت منصفه به نشانه نفی سر تکان دادند. « بسیار خوب، آیا در مورد پرونده با هم بحث کردید؟ » همگی دوباره - و این بار به دروغ - به نشانه نفی سر تکان دادند. « بسیار خوب. اگر کسی به منظور بحث در مورد پرونده و یا تاثیر گذاری بر نظر و عقیده تان با شما تماس گرفت، در این صورت حتما موضوع را به اطلاع من برسانید. متوجه شدید؟ » همه با حرت سر تایید کردند. «خب، اکنون می توانید محاکمه را شروع کنیم. اولین مرحله دادرسی، نطق افتتاحیه دادستان و وکیل متهم است. اما قبل از شروع کار، نکته را متذکر می شوم: توجه داشته باشید که اظهارات دادستان و وكیل مدافع که هم اکنون به سمع شما خواهد رسید، مبین عقیده و نظر شخصی افراد فوق الذکر است. بررسی مدارک و مستندات بعدا انجام خواهد گرفت. آقای باکلی، آیا مایل به ایراد نطق افتتاحیه هستید؟» روفوس باکلی از جا برخاست، تکمه های کت ابریشمی اش را بست و گفت: «بله، عالیجناب» « حدس می زدم. بفرمایید، نوبت شماست.»

صفحه 626 از 765