زندگی مشترک با جیک، این عادت او را تغییر داده بود. بدن او از مدتها پیش عادت کرده بود که حداکثر ساعت پنج و نیم از خواب بیدار شود. جیک یکبار به او گفته بود که دوست دارد پیش از طلوع آفتاب کارش را آغاز و پس از غروب خورشید آن را تعطیل کند. جیک معمولا هدفهای خیلی بعید و افکار دور و درازی در سر نمی پروراند، اما همین که بیش از هر وکیل دعاوی دیگری در فورد کانتی کار و کوشش می کرد، باعث سربلندی و افتخار او بود. بله، این جیک بریگانس گاه واقعا کارهای عجیب و غریبی می کرد،
اما هر چه که بود، کارلا او را دوست داشت.
***
در هشتاد کیلومتری کلانتون، شهر کوچک و آرام « تمپل» قرار داشت که مرکز اداری « میلبورن کانتی» بود و در کنار رودخانه « تیپا » قرار داشت. این شهر سه هزار سکنه و دو متل داشت. امسال هم مانند همیشه در چنین فصلی، متل « تمپل این » عملا خالی و بدون مشتری بود. اما در یکی از راهروهای این متل هشت اتاق رزرو کرده بودند او افراد پلیس و گارد ملی جلوی این قسمت از هتل نگهبانی می دادند. ده
خانم عضو هیئت منصفه را دو به دو در پنج اتاق جا دادند. بری آکر و کلاید سیسکو نیز در یک اتاق بسر می بردند. «بن لستر نیوتن» عضو سیاهپوست على البدل هیئت منصفه و «فرانسی پیتس» هر کدام در یک اتاق یکنفره جا گرفتند. تلویزیونها را عمدا از کار انداخته بودند و رونامه ای هم در اتاقها وجود نداشت. همگی شب اول را با آرامش پشت سر گذاشتند. صبحانه راس ساعت هفت و نیم سرو شد و همزمان، اتوبوس مخصوص ایاب و ذهاب آنان با موتور روشن و در حالی که از لوله اگزوز آن دود سیاهرنگ غلیظی به آسمان برمی خاست، در پارکینگ متل آماده حرکت بود. ساعت هشت صبح چهارده زن و مرد منتخب دادگاه، سوار اتوبوس شدند و به سوی کلانتون به راه افتادند. در اتوبوس راجع به خانواده و شغل خود به گفتگو پرداختند. دو سه نفری از آنها از قبل یکدیگر را می شناختند، ولی سایرین هیچگونه آشنایی با هم نداشتند. همه سعی می کردند در مورد مسئولیت جدید خود حرفی نزنند. قاضی نوز صریحا از آنها خواسته بود که در مورد پرونده هیچ بحثی با هم نکنند. اما همه این افراد مایل بودند در مورد مسائل زیادی حرف بزنند: ماجرای تونیا هیلی، کاب و ویلارد، کارل لی، جیک، با کلی، نوز، کوکلوکس کلان و خیلی چیزهای دیگر. همه ماجرای صلیبهای سوزان را می دانستند، اما هیچکس در اتوبوس اشاره ای به این موضوع نکرد، البته شب قبل در اتاقهای هتل در این مورد بحثهای طولانی و داغی شده بود.