نام کتاب: زمانی برای کشتن
جیک و دستیارش به اتاق کوچک مجاور رفتند. هری رکس در آنجا منتظر بود. بریگانس در حالی که فهرست را روی میز می گذاشت، گفت: « به این لیست نگاه کنید.» سه جفت چشم نگران به فهرست خیره شد. « ما به کاندیدای شماره بیست و نه رسیده ایم. من و باکلی هر یک چهار نوبت حق اعتراض داریم. باکلی همه سیاهان و تمام مردها را از فهرست حذف کرده است. نتیجه بدست آمده تا این لحظه، هیئت منصفه ای است که همگی اعضای آن زنان سفید پوست هستند. دو کاندیدای بعدی هم زن سفید پوست هستند. کاندیدای شماره سی و یک کلاید سیسکو نام دارد و اسم کاندیدای شماره سی و دو، آقای بری آگر است.» الن گفت: « و چهار نفر از شش نفر بعدی سیاهپوستند.» « بله. ولی مطمئنم که با کلی قبل از آنکه نوبت آنها بشود، دوازده نفر مورد نظر خود را بدست خواهد آورد.» هری رکس گفت: « آکر را می توانی با خیال راحت انتخاب کنی، ولی نمیدانم نظرت در مورد سیسکو چیست؟ » « از او خوشم نمی آید. لوسین گفت که با رشوه می توان او را خرید.» « عالی است. پس کاری کن که به عضویت هیئت منصفه انتخاب شود و بعد به او رشوه بده.» « چقدر بامزه! از کجا معلوم که با کلی قبلا او را نخریده باشد؟» « به نظر من که باید او را انتخاب کنی.» جیک دوباره به مطالعه اسامی کاندیداها و محاسبه تعداد نفرات پرداخت. الن معتقد بود که هر دو مرد - یعنی هم آکر و هم سیسک را باید رد کرد. دوباره به دفتر قاضی برگشتند و پشت میز نشستند. منشی آماده نوشتن بود. | «عالیجناب، ما شماره بیست و دو و بیست و هشت را رد می کنیم. به این ترتیب هنوز در دو مورد حق اعتراض داریم.» | « آقای بریگانس؟» | « کاندیداهای شماره بیست و نه و سی را رد می کنیم.» نوز گفت: « شما اکنون از تمام امکانات خود استفاده کرده و دیگر حق وتو ندارید. درست است؟» « بله، عالیجناب.»

صفحه 620 از 765