می کنیم و در مورد کاندیدای شماره ده از دومین حق وتوی خود استفاده می نماییم. کاندیداهای شماره یازده، دوازده و سیزده را قبول می کنیم و در مورد کاندیدای شماره چهارده از سومین حق وتوی خود استفاده می کنیم و کاندیدای شماره پانزده را نیز قبول می کنیم. فکر میکنم به این ترتیب جمعا دوازده نفر را انتخاب کرده ایم.» جیک و الن در فرسهت مخصوص خود، جلوی اسامی یاد شده علامت گذاشتند و توضیحاتی یادداشت کردند. نوز حرف دادستان را تایید کرد و گفت: «بله، دوازده نفرند. آقای بریگانس، حالا نوبت شماست.» باکلی دوازده زن سفید پوست انتخاب کرده و دو مرد سیاهپوست و یک مرد سفید پوست را رد کرده بود. جیک دوباره به فرهستش نگاه کرد و گفت: « وکیل مدافع در مورد کاندیداهای شماره یک، دو و سه از حق وتوی خود استفاده می کند، شماره های چهار، شش و هفت را می پذیرد، در مورد کاندیداهای شماره هشت، نه یازده و دوازده از حق وتوی خود استفاده میکند. شماره سیزده را می پذیرد و شماره پانزده را رد می کند. تصور میکنم به این ترتیب هنوز در چهار مورد دیگر حق اعتراض خواهم داشت.» قاضی با خودنویش علایم مختلفی روی فهرست اصلی رسم کرد و آهسته و بدقت کاندیداها را شمارش کرد: « دادستان و وکیل مدافع کاندیداهای شماره چهار، شش، هفت و سیزده را پذیرفته اند. آقای باکلی، دوباره نوبت شماست. هنوز به هشت عضو دیگر احتیاج داریم.» « شماره شانزده را می پذیرم. در مورد کاندیدای شماره هفده از چهارمین حق وتوی خود استفاده می کنیم، شماره های هجده، نوزده و بیست را می پذیرم، شماره بیست و یک را رد میکنیم، شماره بیست و دو را میپذیریم، شماره بیست و سه را رد می کنیم، شماره بیست و چهار را می پذیریم. به این ترتیب جمعا دوازده نفر را پذیرفته ایم و هنوز در چهار مورد هم حق اعتراض داریم.» جیک مبهوت شده بود. تو گویی باکلی فکر او را خوانده است؛ او تمام سیاهپوستان و مردها را از فهرست حذف کرده بود. « آقای بریگانس ؟ » « عالیجناب، اجازه می دهید با دستیارم مشورت کنم؟» نوز پاسخ داد: « پنج دقیقه فرصت دارید.»