چشمک زد. نوز از مارسیا تشکر کرد و توسط آقای پیت نفر سوم را به دفتر دعوت نمود. نفرات سوم و چهارم هم بی رحمانه و قاطعانه موافق حکم اعدام بودند و آمادگی خود را برای صدور این حکم، در صورت اثبات گناه متهم، اعلام نمودند. آنگاه نوبت به نفر چهارم، یعنی جرالد آلت رسید که سلاح سری
جیک محسوب می شد. نوز گفت: « متشکرم اقای آلت. زیاد طول نمی کشد. سوال من این است: آیا در رابطه با حکم اعدام نظر مشخص و موضع قاطعی دارید؟ » آلت فورا پاسخ داد: «اوه، بله قربان. من حکم اعدام را وحشیانه می دانم و کاملا با آن مخالفم. من از زندگی در جامعه ای که به کشتن انسانها شکل قانونی داده و با استناد به قانون آدمکشی می کند، شرمسارم.»
| « متوجهم. آیا اگر به عضویت هیئت منصفه انتخاب شوید، ممکن است تحت شرایط خاصی حاضر شوید متهم را به مرگ محکوم کنید؟» « نه قربان. تحت هیچ شرایطی حاضر به صدور حکم اعدام نیستم. متهم هر جنایتی هم که مرتکب شده باشد، من حاضر به صدور حکم قتل او نخواهم بود. نه قربان، به هیچوجه.» باکلی سینه ای صاف کرد و گفت: « عالیجناب، دادستانی متعقد است که آقای آلت فاقد شرایط لازم برای شرکت در هیئت منصفه است. درخواست می کنم ایشان را از وظیفه عضویت در هیئت منصفه معاف کنید و در این رابطه نظر شما را به یک مورد مسبوق به سابقه، یعنی محاکمه آقای ویترسپون جلب می کنم.» نوز گفت: « درخواست شما پذیرفته می شود. آقای آلت. شما نمی توانید عضو هیئت منصفه بشوید. شما مرخصید. اگر مایلید در سالن دادگاه بمانید، اجازه ندارید در کنار سایر کاندیداها بنشینید. » آلت متعجب و بهت زده به دوستش جیک نگاه کرد. اما بریگانس لبانش را به هم فشرده و به زمین خیره شده بود. جرالد پرسید: « ممکن است لطفا علت این حکم را بیان بفرمایید؟» نوز عینکش را برداشت و در جلد یک استاد دانشکده حقوق فرو رفت: « بنا به حکم قانون، من موظم هر عضو بالقوه هیئت منصفه را که تحت هیچ شرایطی حاضر نباشد حتی در صورت ثبوت جرم، متهم را محکوم به اعدام کند نپذیرم و از عضویت در هیئت منصفه معاف کنم. آقای آلت، شما چه خوشتان بیاید و چه نیاید، در ایالت میسی سی پی و بسیاری از دیگر ایالات آمریکا حکم اعدام یکی از ابزارهای رایج در سیستم قضایی است و هر عضو هیئت منصفه باید قوانین جاری و از جمله حکم اعدام را بپذیرد.»