نام کتاب: زمانی برای کشتن
باکلی، ماسگراو، جیک، الن و آقای پیت به دنبال نوز از دری که در پشت جایگاه نوز قرار داشت، به دفتر قاضی رفتند و پشت میز نشستند. نوز گفت: «خب، من تصور می کنم که هر دو طرف مایلند از زبان هر یک از مدعوین موضع آنها را در مورد حکم اعدام بشنوند.» جیک گفت: «بله، عالیجناب» باکلی هم موضع جیک را تایید کرد: «کاملا درست است، قربان.» « حدس می زدم. آقای پیت، لطفا کاندیدای شماره یک، خانم کارلین مالون را به دفتر هدایت کنید.» آقای پیت از اتاق خارج شد و نام مالون را صدا کرد. کمی بعد، مالون وارد دفتر شد و کمی با ترس و لرز اطراف را نگاه کرد. دادستان و جیک لبخند زدند، اما بنابر دستور قاضی ساکت ماندند. نوز در حالی که ردای قضاوتش را در می آورد، گفت: « لطفا بنشینید. کار ما زیاد طول نمی کشد، خانم مالون. آیا در ارتباط با حکم اعدام، عقیده راسخ و روشن و قاطعی دارید؟» کارلین گیج و ناراحت سر تکان داد و گفت: «نه، عالیجناب.» « آیا اطلاع دارید که در صورت انتخاب شدن در هیئت منصفه، ممکن است موظف به محکوم کردن آقای هیلی به اعدام باشید؟ » « بله.) « اگر دادستان بتواند ثابت کند که آقای هیلی گناهکار است و قتل آن دو نفر را از قبل برنامه ریزی کرده و با خونسردی و سبق تصمیم مبادرت به قتل نفس نموده و در لحظه ارتکاب جرم حام بر مشاعر خود بوده است ، آیا در این صورت حاضرید حکم به اعدام متهم بدهید؟» « بله، من معتقدم که حکم اعدام باید بیشتر از اینها صادر و اجرا شود. با رواج حکم اعدام. از تعداد جنایات و قتل و تجاوز کاسته خواهد شد. من موافق حکم اعدامم.» جیک همچنان لبخند می زد و برای خانم مالون سر تکان میداد. باکلی هم در حالی که لبخندی به لب داشت، به ماسگراو نگاهی کرد و چشمکی زد. نوز گفت: « متشکرم خانم، شما می توانید به سالن دادگاه برگردید.» سپس خطاب به آقای پیت گفت: «نفر دوم.» خدمتکار دادگاه خانم مارسیا دیکنز را به دفتر هدایت کرد. خانم دیکنز که زن سفید پوست مسنی بود، بی تامل اظهار داشت: « بله قربان، من موافق حکم اعدام هستم و قادرم با وجدان راحت یک قاتل را به اتاق گاز بفرستم.» جیک ساکت بود و لبخند می زد. باکلی دوباره

صفحه 616 از 765