نام کتاب: زمانی برای کشتن
سفیدی از کارل لی دیده می شد که دورادور آن را نوارهایی به رنگ قرمز، سفید و آبی فرا گرفته بود. این پوسترها تاثیر خوبی بر بیننده می گذاشتند و معلوم بود که توسط گرافیستهای حرفه ای تهیه شده اند. | اعضای کلان هم از دستور پلیس اطاعت کرده و در محل مخصوص به خود تجمع نمودند. آنها هم پلاکاردهای مخصوص به خود را همراه آورده بودند؛ سطح این پلاکاردها سفید بود و با حرفو درشت سرخ رنگی روی آنها شعار «کارل لی باید اعدام گردد!» را نوشته بودند. بمحض آنکه افراد سفید پوش کلان تابلوهای خود را به نحو تحریک آمیزی تکان دادند، سیاهپوستان، دسته جمعی به دادن شعار پرداختند و هر دو گروه مانند روز قبل به داد زدن بر سر یکدیرگر مشغول شدند. افراد گارد ملی در فاصله بین آنها صفی تسکیل دادند و در حالی که دو گروه به یکدیگر ناسزا می گفتند، سربازان تفنگهای آماده شلیک خود را به دست گرفته و در خط فاصل میان دو گروه به کشیک پرداختند. ساعت هشت صبح دومین روز محاکمه کارل لی هیلی بود. خبرنگاران و گزارشگران از اینهمه وفور نعمت یا به عبارت دیگر از این همه خبرهای جالب و باب طبع رسانه ها، شدیدا به وجد آمده بودند. خبرنگاران بمحض بلند شدن فریاد تظاهرکنندگان، به میدان آمدند و اوزی و سرهنگ گارد ملی هم مانند روز قبل در حالی که دائما در بی سیمهای خود چیزهایی می گفتند، بازرسی اطراف ساختمان دادگاه را آغاز نمودند. راس ساعت نه، قاضی نوز به حاضرین در سالن دادگاه خوشامد گفت. این بار هم مانند روز قبل سالن از جمعیت موج می زد و حتی در قسمتهای عقب سالن، یعنی در نزدیکی درهای خروجی هم ازدحام شدیدی وجود داشت. باکلی آهسته از جا برخاست و اعلام کرد قصد ادامه بازجویی از مدعوین را ندارد. بریگانس در حالی که زانوانش کمی می لرزید و دوباره معده اش آشوب شده بود، از جا برخاست، به سوی نرده ها رفت و به چشمان مردد و نامطمئن نود و چهار عضو بالقوه هیئت منصفه نگاه کرد. همه آنها با دقت به سخنان این مرد جوان و شیکپوش که افتخار می کرد هنوز در هیچ محاکمه مربوط به قتلى بازنده نشده است، گوش دادند. جیک آرام، خونسرد و مطمئن به نظر می رسید. صدایش بلند، اما گرم و گیرا بود. سخنان او پر محتوا و هوشمندانه بود، اما در عین حال حالتی بسیار معمولی و خودمانی داشت. دوباره خود و موکل و خانواده هیلی را معرفی کرد و در آخر هم به معرفی تونیا هیلی پرداخت. دادستان

صفحه 614 از 765