در روز دوم دادرسی، گویی خورشید زودتر از معمول از افق مشرق طلوع کرد و آفتاب گرم، در عرض چند ثانیه شبنم روی چمن جلوی دادگاه را خشکانید. هوای شرجی، به صورت مه رقیق و تقریبا نامرئی از زمین برخاست و به چکمه ها و شلوارهای نظامی سربازان چسبید. هنوز زود بود و سربازان در مرکز شهر کلانتون بی هدف در پیاده رو ها پرسه می زدند، که آفتاب داغ، تشعشعات گرم خود را بر آنها فرو ریخت. هنگامی که در زیر چادرها صبحانه سربازان سرو شد، اکثر افراد گارد ملی کت یونیفورم خود را در آورده بودند و تنها زیر پیراهنهای نظامی سبز رنگ و خیس عرق به تن داشتند. ا کشیشهای ساهپوست در راس تظاهرکنندگان مستقیما به منطقه مخصوص رفتند و در آنجا ستاد خود را برپا کردند. در زیر درختان تنومند بلوط روی صندلی های کوچک و تاشو نشستند و فلاسکهای محتوی آب خنک را کنار دست خود گذاشتند. چوب پلاکاردهای سفید و آبی خود، که شعار «کارل لی آزاد باید گردد!» بر روی آنها نوشته شده بود، را در زمین فرو کردند و به این ترتیب نوعی حصار به دور خود کشیدند. اسقف آجی چند پوستر جدید سفارش داده بود؛ در وسط این پوسترها عکس بزرگ و سیاه و