نام کتاب: زمانی برای کشتن
لوسین از جا برخاست و روی صندلی چرمی پشت میز تحریر نشست. کاملا هشیار بود، پوستی آفتاب خورده داشت و خونسرد و آرام به نظر می رسید. با لحنی دوستانه پرسید: «سلام جیک، حالت چطور است؟ » « خوبم، خوبم، شما کجا بودید؟ » « در جزایر کی مان. » « وقتتان را چطوری می گذراندید؟ » « با عرق نیشکر، چرت زدن و سر بسر گذاشتن با دختران بومی » « مثل اینکه به شما خیلی خوش گذشته؛ پس چرا برگشتید؟ » « چون دیگر خسته کننده شده بود. » ایا جیک روی صندلی نشست و گفت: «لوسین، از اینکه دوباره شما را می بینم خیلی خوشحالم. » « من هم همینطور جیک. اوضاع اینجا چطور است؟ » « گاهی سرمان خیلی شلوغ می شود، اما در مجموع اوضاع خوب است. » « پرونده ی "دلی" به کجا کشید؟ » « مشکلی ندارد. هشت هزار دلار پرداخت کردند. »

صفحه 61 از 765