نام کتاب: زمانی برای کشتن
دقیقه ای اعلام کرد تا جین بتواند اسامی کاندیداها را به ترتیبی که طبق قرعه کشی معین شده بود، تایپ کند. جیک و الن از این یک ربع ساعت برای مقایسه یادداشتهای خود استفاده کردند و نکاتی را که با دیدن چهره افراد به ذهنشان رسیده بود، روی کاردکسها یادداشت نمودند. هری رکس کنار میزی نشسته بود که روی آن، دفاتر دادگاه و فهرست موارد حقوقی و شکایات جاری دادگاه ناحیه قرار داشت. در حالی که نوز اسامی افراد را می خواند، هری رکس به سرعت یادداشت بر می داشت. پس از پایان قرعه کشی، هری رکس به سراغ جیک رفت و در حالی که به یادداشتهایش نگاه می کرد، گفت که اوضاع چندان بر وفق مراد نیست. ساعت یازده نوز به جایگاه خود برگشت و سالن دادگاه دوباره به سکوت فرو رفت. کسی پیشنهاد کرد که بهتر است قاضی از میکروفون استفاده کند و نوز میکروفون را درست جلوی بینی بزرگ و درازش قرار داد. خیلی بلند حرف میزد و صدای زیر و نفرت انگیزش در سالن می پیچید. نوز دهها سوال مطرح کرد که بر اساس قانون، طرح آنها قبل از شروع محاکمه اجباری بود. کارل لى را معرفی کرد و سوال نمود که آیا کسی از کاندیداها با او خویشاوند است و یا او را می شناسد یا خیر. مسلم بود که همه هیلی را می شناختند و نوز هم این واقعیت را می دانست، اما فقط دو نفر از مدعوین اذعان کردند که قبل از ماه مه هم نام کارل لی را شنیده بودند. قاضی اسامی دادستان و وکیل مدافع را اعلام کرد و از آنها خواست تا برای معرفی خود، از جا بلند شوند. سپس متن کیفر خواست را خواند و دلایلی را که به محاکمه هیلی منجر شده بود قرائت کرد. هیچیک از مدعوین ادعا نکرد که از ماجرای هیلی بی اطلاع است. ) نوز به سخنان یکنواخت و خسته کننده اش ادامه داد و بالاخره در ساعت دوازده و نیم سخنرانی را تمام کرد، ختم موقت جلسه را اعلام نمود و ادامه آن را به ساعت دو بعداز ظهر موکول کرد. *** خانم دل مقداری ساندویچ گرم و لیموناد به سالن کنفرانس آورد. جیک از او تشکر کرد و خواهش نمود که همه این غذاها را به حساب او بنویسد. به ساندویچها توجهی نکرد. کاردکسها را به ترتیب قرعه کشی و نشستن کاندیداها، روی میز چید. هری رکس در حالی که می گفت: «اوضاع خیلی خراب است.» یک ساندویچ گوشت و پنیر برداشت و شروع به خوردن کرد. و در حالی که با سرعت لقمه هایش را می جوید، پشت سر هم این جمله را تکرار می کرد: «اوضاع خیلی خراب است... اوضاع واقعا خیلی خراب است.» وقتی تمام نود و چهار کارت مربوطه سر جای خود قرار گرفتند. جیک کمی عقب رفت و به آنها نگاه کرد. الن پهلوی او ایستاده بود، سیب زمینی سرخ کرده می خورد و به نوبه خود به کارتها خیره شده بود. هری رکس در حالی که لقمه بزرگی را به همراه لیموناد قورت می داد، دوباره گفت: «اوضاع خراب است.» جیک با خشونت گفت «لطفا دهانت را ببیند و ساکت باش.»

صفحه 608 از 765