از آنان مرعوب اوباشانی شده اند که به سفید می پوشند و علنا خواستار مرگ موکل اینجانب هستند- محاکمه را به یک نمایش مسخره و بی معنا تبدیل می کند.» ولی نوز تصمیم خود را گرفته بود: « این درخواست شما را هم رد می کنم، مطلب دیگری هم هست؟ » «نه، درخواست دیگری ندارم. فقط خواهش می کنم در مرخص کردن آن بیست نفر که توسط افراد کلان مرعوب شده اند، شدیدا احتیاط کنید. سایر مدعوین نباید از علت مرخص شدن آنها مطلع شوند.» « این، کار مشکلی نیست، آقای بریگانس» | قاضی به آقای پیت دستور داد خانم گیلسپی را به دفتر فرا خواند. سپس نوز لیست افراد مورد نظر را به وی داد. خانم گیلسپی به سالن دادگاه برگشت و نام بیست نفر از حاضرین را قرائت کرد و اظهار داشت که این عده مرخصند و می توانند به خانه برگردند و آنگاه دوباره به نزد قاضی آمد. قاضی پرسید: « چند نفر از مدعوین باقی مانده اند؟» « نود و چهار نفر.» « همین عده کافی است. مطمئنم که در بین آنها دوازده نفر را که برای عضویت در هیئت منصفه مناسب باشند، پیدا خواهیم کرد.» جیک نجوا کنان خطاب به دستیارش گفت: « اگر دو نفر آدم مناسب هم پیدا شود، باعث شگفتی بسیار است.» جیک قدرت صدای خود را عمدا طوری انتخاب کرده بود که هم نوز سخنان او را بشنود و هم خانم نورماگالو بتواند متن گفته اش را در صورتجلسه ثبت کند. قاضی ختم مذاکرات را اعلام کرد و همگی به سالن دادگاه برگشتند. اسامی نود و چهار نفر را بر روی ورقه های کوچکی نوشتند و آنها را تا کرده و در یک گردونه استوانه ای شکل قرار دادند، جین گیلسپی گردونه را چرخاند و سپس اولین کاغذ تاشده را از آن بیرون کشید و به قاضی نوز از ورای بینی درازش مشغول خواندن نام اولین کاندیدا بود، سکوت سهمگینی بر سالن حاکم شد. نوز با صدای بلند گفت: « نفر اول، کارلین مالون.» خانم مالون روی نیمکت جلویی، درست کنار راهروی وسط سالن، جا گرفت. هر نیمکت جای ده نفر را داشت و در مجموع ده نیمکت برای کاندیداهای عضویت در هیئت منصفه رزرو شده بود. بر روی نیمکتهای آن طرف سالن، اعضای خانواده هیلی، دوستان، افراد کنجکاو و تعداد زیادی خبرنگار نشسته بودند که با شنیدن نام کارلین سریعا نام او را یادداشت کردند. جیک هم نام او را روی کاغذ نوشت. خانم مالون زنی سفید پوست، فربه و مطلقه بود و در آمد اندکی داشت. جیک بر روی کاردکس مربوط به این خانم نمره دو داده بود. جیک گفت: «یک به صفر به نفع باکلی.»