دیگران تا آن لحظه جیک را هرگز در چنین حالتی ندیده بودند و همگی ابروان خود را بالا کشیدند. باکلی با آرامش کامل پاسخ داد: « خیلی معذرت می خواهم، آقای بریگانس. بعلاوه، خواهش می کنم از این پس مرا فرماندار خطاب نکنید.» | نوز سینه ای صاف کرد و گفت: «اجازه بدهید توضیحی بدهم. همگی ما یک محاکمه طولانی و خسته کننده در پیش داریم. خوب می دانم که هر دوی شما تحت فشار و استرس زیادی هستید. خود من هم سالها پیش در مقام وکیل دعاوی بارها این فشارها را تجربه کرده و بنابراین احساس شما را خوب درک می کنم. هر دوی شما وکلای خوبی هستید و من از اینکه در محاکمه ای با این اهمیت دو وکیل حرفه ای بسیار خوب مانند شما را به عنوان دادستان و وکیل مدافع در پیش رو دارم، خوشحال و شکر گزارم. ولی متوجه شده ام که بین شما دو نفر کدورتی وجود دارد. البته این کدورت، امر شگفت انگیز و دور از انتظاری نیست. من هم قصد ندارم شما را به روبوسی با یکدیگر دعوت کنم یا از شما بخواهم دوست صمیمی بشوید. اما در ساعات و لحظاتی که در سالن دادگاه و یا در این دفتر در حضور من هستید، مصرانه از شما میخواهم که حرف یکدیگر را قطع نکنید، داد و بیداد به راه نیندازید و فریادهای خود را به حداقل برسانید. از این لحظه به بعد، یکدیگر را محترمانه، یعنی با لقب آقای بریگانس، آقای باکلی و آقای ماسگراو صدا خواهید کرد. خوب متوجه شدید؟» « بله قربان.» « بسیار خوب، پس ادامه بدهید. آقای بریگانس » « متشکرم، عالیجناب، از راهنمایی های حضرتعالی ممنونم. خب، همانطور که قبلا گفتم، تقاضای خود را مبنی بر تغییر محل محاکمه تکرار می کنم و مایلم مطلب ذیل را برای ثبت در صورتجلسه اظهار کنم: در حالی که ما در این لحظه، یعنی در ساعت نه و پانزده دقیقه روز بیست و دوم ژوئیه در دفتر قاضی نشسته ایم و در ساعات آینده قرار است هیئت منصفه را انتخاب کنیم، ساختمان دادگاه در محاصره نیروهای گارد ملی قرار دارد. در چمن جلوی دادگاه تعدادی از اعضای سازمان کوکلوکس کلان شعارهای ضد سیاهپوستی می دهند و طبیعتا سیاهپوستان هم به نوبه خود و با صدای بلند به آنان پاسخ می دهند. سربازان مسلح گارد ملی این دو گروه را زیر نظر گرفته و میان آنها فاصله ایجاد کرده اند. مدعوینی که برای شرکت در هیئت منصفه در نظر گرفته شده اند، به هنگام ورود به دادگاه شاهد این مناظر بوده اند. بنابر دلایل فوق الذكر معتقدم که انتخاب یک هیئت منصفه بی طرف و منصف غیر ممکن است.» | باکلی که لبخند متکبرانه ای به لب داشت، پس از پایان سخنان جیک، پرسید: «عالیجناب، اجازه می دهید به سخنان ایشان پاسخ دهم؟ » نوز گفت: «خیر، لازم نیست. پیشنهاد وکیل مدافع را رد می کنم. درخواست دیگری هم دارید؟ »