به سالن دادگاه هدایت کرد. معاونین کلانتر بدقت همه جا را بازرسی می کردند و به دنبال چیزهای مشکوک می گشتند. جیک با موکلش سلام و علیک دوستانه ای کرد، دستش را فشرد، لبخندی بر لب آورد و دستی به شانه کارل لی زد. الن محتویات كیف جیک را خالی کرد و پرونده ها را روی میز چید. جیک در حالی که با کارل لی صحبت می کرد، نگاهی به سالن انداخت. تمام نگاهها به او دوخته شده بود. افراد خاندان هیلی روی نیمکتهای ردیف اول نشسته بودند. جیک دوباره لبخندی زد و برای لستر دستی تکان داد. تونیا و برادرانش لباسهای پلوخوری روز یکشنبه خود را پوشیده بودند. هر چهار نفر مانند مجسمه، بی حرکت بین الستر و گوان نشسته بودند. کاندیداها در آن طرف سالن منتظر نشسته بودند و وکیل مدافع متهم را ورانداز می کردند. جیک تصمیم گرفت از این فرصت مناسب برای معرفی خانواده موکلش به اعضای آتی هیئت منصفه استفاده کند و بنابراین به آن طرف نرده ها رفت تا چند کلمه ای با اعضای خانواده هیلی رد و بدل کند. دستش را روی شانه گوان گذاشت، با لستر دست داد، با صمیمیت گوش پسرها را کشید و تونیا را در آغوش گرفت. همه می دانستند تونیا همان دختری است که مورد آزار کاب و ویلارد قرار گرفته بود. مدعوین در تمام مدت به آنها نگاه می کردند و على الخصوص به تونیا توجه خاصی نشان می دادند. وقتی داشت به سر میز خود بر می گشت، ماسگرا و آهسته به او گفت: «نوز از ما خواسته به دفترش برویم.» هنگامی که الن و جیک وارد دفتر قاضی شدندف ایکاباد، باکلی و منشی جلسه در حال گفتگو بودند. بریگانس دستیارش را به قاضی و سایر حضار معرفی کرد و گفت که الن روارک دانشجوی حقوق است و برای کارآموزی و کسب تجربه در دفتر او کار می کند، سپس از قاضی درخواست کرد تا اجازه دهد الن در نزدیکی میز وکیل مدافع بنشیند و در جلساتی که در دفتر قاضی برگزار می شود نیز شرکت کند. با کلی اعتراض نکرد و نوز هم اظهار داشت که این امر، کاملا عادی و طبق روال مرسوم است و بنابراین اشکالی ندارد. آنگاه ایکاباد از طرفین پرسید: «آیا مسئله ای هست که قبل از شروع محاکمه باید حل و فصل شود؟ » دادستان منطقه پاسخ داد: « خیر.» جیک در حالی که پرونده ای را باز می کرد، گفت: «بله، چند موضوع هست که باید حتما در صورتجلسه دادگاه ثبت شود.» نورماگالو، منشی جلسه، شروع به نوشتن کرد. « قبل از هر چیز مایلم درخواست خود را مبنی بر تغییر محل محاكمه تکرار کنم...» باکلی فریاد زد: « اعتراض دارم!» جیک با لحنی خشک و محکم گفت: « دهانت را ببند، فرماندار؛ من تازه حرفم را شروع کرده ام. از اول کار حرفم را قطع نکن.»