نام کتاب: زمانی برای کشتن
« پدر شما چگونه با این مسئله روبرو می شود؟» « پدرم چند قرص والیوم می خورد. بعد، در را به روی خودش می بندد، چراغها را خاموش می کند و روی میز تحریر دراز می کشد تا زمان رفتن به دادگاه فرا برسد. در آغاز هر محاکمه، اعصابش بکلی خراب می شود و عصبانی و پرخاشجو می گردد.» « پس شما احساس مرا درک می کنید.» « بله، این احساس را خوب می شناسم.» « از ظاهرم معلوم است که عصبی هستم؟» « خسته به نظر می رسید. اما مطمئنم که کارتان را خیلی خوب انجام خواهید داد.» جیک به ساعتش نگاه کرد و گفت: «وقت رفتن است، راه بیافتیم.» خبرنگارانی که در پیاده رو منتظر ایستاده بودند، به سوی او هجوم آوردند. اما بریگانس در حالی که آهسته از خیابان می گذشت و به سوی ساختمان دادگاه در حرکت بود، تنها یک جمله را تکرار می کرد: « مطلبی برای گفتن ندارم.» اما سیل سوالات پایان ناپذیر بود. « آیا در نظر دارید با استناد به اشکالات قانونی موجود در جریان محاکمه، تقاضای لغو رای صادره را بکنید؟ » « تا پایان محاکمه قادر به طرح چنین تقاضایی نیستم.» « آیا گروه کوکلوکس کلان شما را تهدید کرده است؟ » « مطلبی برای گفتن ندارم.» « آیا حقیقت دارد که خانواده خود را تا پایان محاکمه به شهر دیگری فرستاده اید؟ » جیک مکثی کرد و به خبرنگار خیره شد: « مطلبی برای گفتن ندارم.» « نظر شما درباره گارد ملی چیست؟ » « به وجود آن افتخار می کنم.» « آیا انجام یک محاکمه عادلانه و منصفانه علیه موکل شما در فورد کانتی امکان پذیر است؟ » جیک سری تکان داد و گفت: « مطلبی برای گفتن ندارم.» یکی از معاونین کلانتر درست همانجا که کاب و ویلارد به ضرب گلوله به قتل رسیده بودند، نگهبانی می داد. این معاون به الن اشاره کرد و پرسید: « این خانم کیست، جیک؟» « دستیار من. بی خطر است.» جیک و الن بسرعت از پله ها بالا رفتند. کارل لی بتنهایی پشت میز مخصوص وکیل مدافع نشسته و پشتش را به قسمت تماشاچیان که از جمعیت موج می زد کرده بود. جین گیلسپی کاندیداهای عضویت در هیئت منصفه را

صفحه 602 از 765