نام کتاب: زمانی برای کشتن
مورد هم چندین بار تقاضای استیناف و رسیدگی مجدد نمود و باز هم محاکمه را باخت. لوسین شدیدا ناراحت و اندوهگین بود. آنروز جیک در اتاق رئیس- یعنی همان اتاق کار بزرگ طبقه ی اول - بود که از «جکسون » تلفنی اطلاع دادند دادگاه عالی ایالتی هم اقدام کانون وکلا را تایید کرده است. ویلبنکس گوشی را سر جایش گذاشت و به | سوی در بالکن رفت. بریگانس منتظر وقوع توفانی از خشم و عصبیت بود، اما برعکس، لوسین ساکت و آرام ماند. پس از چند لحظه آهسته برگشت، طول اتاق را پیمود و از پله ها پایین رفت. در طبقه ی همکف لحظاتی بی حرکت ماند و به اتل که اشک می ریخت خیره شد، سپس نگاهی به جیک انداخت و گفت: «به کار دفتر برسید، بعدا با هم حرف می زنیم. » بریگانس و خانم منشی به طرف پنجره دویدند و دیدند که لوسین سوار اتومبیل « پورشه » قدیمی خود شد و با سرعت ناپدید گردید. تا چند ماه هیچ خبری از او نبود. جیک با جدیت کار می کرد و اتل هم به نوبه ی خود به کارهای دفتری می رسید. جیک طی این ماهها چند پرونده ی در دست اقدام را به انجام رسانید. و چند پرونده را به وکلای دیگر حواله داد. بقیه ی پرونده ها هنوز در جریان گردش کار دادگاه بودند. شش ماه بعد، در یکی از روزها، جیک پس از ساعت ها فعالیت در دادگاه به دفتر برگشت و با کمال شگفتی مشاهده کرد که ویلبنکس بر روی قالی ایرانی کف اتاق کارش به خواب رفته است. با تعجب فریاد زد: «خدای من! حالتان خوب است؟ »

صفحه 60 از 765