تلفن دوباره زنگ زد. هری رکس گوشی را برداشت: « جیک بریگانس، وکیل دعاوی، مشاور حقوقی و استاد مسلم امور قضایی.» جیک با سرعت به سوی توالت دوید. هری رکس پشت سرش داد زد: « یک خبرنگار پشت خط است.» « وضعم خراب است. باید برم خلا» هری رکس به خبرنگار گف: « استاد اسهال گرفته.» جیک ساعت شش - یعنی ساعت هفت به وقت ویلمینگتون - به کارلا تلفن کرد. کارلا بیدار بود، روزنامه می خواند و قهوه می نوشید. جیک خبر مرگ « باد تویتی» و اخطار میکی ماوس مبنی بر احتمال انجام اعمال خشونت بار از سوی کلان را به اطلاع همسرش رسانید. نه، اصلا نمی ترسید و هیچ نگرانی نداشت. تنها از بابت هیئت منصفه نگران بود. نگران آن دوازده نفری بود که باید به عنوان اعضای اصلی هیئت منصفه، انتخاب می شدند، و نیز نگران واکنش این عده نسبت به شخص خود و موکلش بود. تنها فکری که در سر داشت این بود که اعضای هیئت منصفه از چه موضعی با کارل لی هیلی برخورد خواهند کرد و اینکه آیا او را گناهکار تشخیص خواهند داد یا بی گناه. تمام مسائل دیگر در مقایسه با این موضوع، فاقد اهمیت بود. کارلا برای نخستین بار چیزی در مورد بازگشتش به کلانتون نگفت. جیک قول داد که شب دوباره به او تلفن کند. وقتی گوشی را گذاشت، از طبقه همکف صداهایی شنید. الن به دفتر آمده بود و هری رکس با صدای بلند با او گفتگو می کرد. جیک در حالی که با خود می گفت: «حتما لباس نامناسبی پوشیده» به طبقه پایین رفت؛ سخت اشتباه کرده بود. هری رکس از اینکه الن مانند خانمهای جنوبی لباس پوشیده بود، به او تبریک گفت. الن کت و دامن شطرنجی خاکستری رنگی پوشیده بود. موهایش را به عقب شانه کرده و با گیره محکم بسته بود؛ و عجیب تر از همه اینکه در صورتش نشانه هایی از ریمل خط چشم و ماتیک دیده می شد. به قول هری رکس، یک زن نمی توانست بهتر از این خود را شبیه به یک وکیل دعاوی درست کند. ل الن گفت: « متشکرم هری رکس. کاش من هم در انتخاب لباس به اندازه شما خوش سلیقه بودم.» جیک گفت: «سر و وضعتان خیلی خوب است، رو - آرک.» | الن پرسید: « توی این پاکت چی هست؟»
« صبحانه.)
الن یک ساندویچ کالباس از پاکت بیرون آورد و شروع به خوردن کرد. جیک دستهایش را بهم مالید و سعی کرد خود را خوشبین و پرانرژی نشان دهد: «خب، ما سه ساعت قبل از شروع محاکمه دور هم جمع شده ایم. این یکصد و هشتاد دقیقه را بهتر است چکار کنیم؟ » هری رکس گفت: «مارگاریتا درست کنیم.»