نام کتاب: زمانی برای کشتن
« حالم خوب است. روز اول هر محاکمه ای همیشه بدترین روز است. من کارم را بخوبی تدارک دیده ام و از شروع محاکمه هیچ وحشتی ندارم. از حالا به بعد باید صبر و تحمل داشته باشیم.» « رو - آرک کی می آید؟» | « اطلاعی ندارم.» « خدای من، منتظرم ببینم چه لباسی پوشیده است.» « امیدوارم که لباس مناسبی انتخاب کرده باشد. خودت که می دانی نوز چقدر امل و سختگیر است.» « مگر می خواهی او را پشت میز مخصوص وکلای مدافع بنشانی؟» « نه، الن نباید خودش را زیاد در معرض دید قرار بدهد؛ تو هم همینطور. بعضی از اعضای مونث هیئت منصفه ممکن است از دیدن تو عصبانی شوند.»| « بله. حضور رو- آرک در دادگاه اشکالی ندارد، اما نباید توجه کسی را به خود جلب کند.» تلفن زنگ زد. جیک به زنگ تلفن توجهی نکرد. هری رکس گوشی را بر داشت: « نخیر، ایشان تشریف ندارند، ولی من بجای ایشان تلفنها را جواب می دهم.» سپس چشمکی به جیک زد و ادامه داد: « بله قربان. البته قربان، مسلم است، قربان. بله، واقعا ماجرای کثیف و وحشتناکی است. بله، باور نکردنی است که کسی شخصیت خود را تا این حد تنزل دهد. بله قربان، واقعا همینطور است که می فرمایید. من کاملا با نظر شما موافقم. اسم شریف شما چیست، قربان؟ » هری رکس لبخندی زد و گوشی را گذاشت. « موضوع چه بود؟ » « آقایی بود که می گفت کار تو، یعنی دفاع از این کاکاسیاه، برای نژاد سفید یک ننگ محسوب می شود. می گفت اصلا نمی تواند بفهمد که چگونه ممکن است یک سفید پوست حاضر شود دفاع از کاکاسیاهی مانند هیلی را به عهده بگیرد. می گفت امیدوار است که کوکلوکس کلان یک درس حسابی و فراموش نشدنی به تو بدهد، و اگر این اتفاق نیفتند، امیدوار است که به دلیل دفاع از این کاکاسیاه مجوز وکالت تو را باطل کنند. می گفت البته از تو انتظار دیگری هم نمی رود. چون هر چه باشد تو قبلا همکار لوسین ویلبنکس بوده ای که از مدتها قبل با یک زن سیاهپوست زندگی می کند.»| « و تو تمام حرفهای او را تایید کردی!؟» « چرا که نه؟ حرفهایش کینه توزانه نبود و خیلی جدی عقیده اش را بیان می کرد. حالا که حرفهایش را زده، حتما خیلی آرام و خوشحال شده.»

صفحه 595 از 765