« عصبی هستی؟ » « خیلی زیاد.» « از قیافه ات معلوم است.» « متشکرم» « ولی کت و شلوارت خیلی شیک است.» «کارلا آن را برایم خریده است.» هری رکس از درون پاکت چند ساندویچ بیرون آورد، آنها را روی میز کنفرانس گذاشت و برای خود فنجانی قهوه ریخت. جیک آن طرف میز نشست و گزارش الن درباره « نیتن» را ورق زد. هری رکس با دهان پر و در حالی که با جدیت تمام به جویدن لقمه اش مشغول بود، پرسید: « دستیارت این گزارش را نوشته است؟ » « بله. هفتاد و پنج صفحه درباره آرای صادر شده بر اساس عذر عدم بصیرت در ایالت میسی سی پی الن برای تدوین این گزارش تنها سه روز صرف کرد. این دختر در کارش مهارت خوبی دارد و جمله بندی هایش هم بسیار سلیس و روان است. هوش و استعداد سرشاری دارد، اما هنوز نمی تواند دانسته هایش را بخوبی با دنیای واقعیات تطبیق دهد.» هری رکس در حالی که تکه های نان از دهانش روی میز می ریخت، پرسید: « در مورد روآرک چه اطلاعاتی داری؟ » « وضعیت درسی اش خیلی خوب است. در میان همشاگردی هایش در ال میس، نفر دوم است. من با نلسون بتلس معاون دانشکده حقوق تلفنی حرف زدم. استادان دانشکده از الن خیلی راضی هستند. احتمالا در امتحانات نهایی، شاگر اول خواهد شد.» « من در بین نود و هشت دانشجو، نفر نود و سوم شدم. خب، البته می توانستم نفر نود و دوم هم بشوم، ولی سر یکی از امتحانات، از من ورقه تقلب گرفتند و مرا مردود کردند. اول خواستم اعتراض کنم، ولی بعد با خودم گفتم چه فرقی می کند که آدم نفر نود و دوم بشود یا نود و سوم؟ واقعا تفاوت چندانی نمی کند و بعلاوه کسی در کلانتون توجهی به این چیزها ندارد. مردم شهر از اینکه پس از پایان تحصیل به کلانتون برگشتم و مثل بعضی ها به دفاتر حقوقی شهرهای شمالی جذب نشدم، خیلی خوشحال بودند.» جیک لبخندی زد؛ این داستان را صد بار شنیده بود. هری رکس ساندوچ بعدی را باز کرد و گفت: « خیلی نا آرام به نظر می رسی، دوست عزیز.»