نام کتاب: زمانی برای کشتن
کمکی به موقع رسیدند و مشکلات برطرف شد. همین چند دقیقه ی پیش، با ورود خانم گیتوود و همراهان شمع بدست او به میدان، اولین برخورد با دشمن رخ داد. اما یک نگاه تند خانم گیتوود برای ترساندن سربازان کافی بود. و حالا هم که سربازان شجاع ما مشغول ورق بازی هستند. » | الن لیوانش را خالی کرد و برای پر کردن دوباره ی آن به آشپزخانه رفت. جیک برای صدمین بار کاردکسها را برداشت و آنها را روی میز پهن کرد: نام، سن، شغل، وضعیت خانوادگی، نژاد، میزان تحصیلات. از صبح آن روز این اطلاعات را مکررا مرور کرده بود. دستیارش دو لیوان نوشیدنی آورد و کاردکسها را برداشت. الن در حالی که جرعه ای از لیوان می نوشید، گفت: «کورین هیگان. » جیک کمی فکر کرد و پاسخ داد: « سن تقریبا پنجاه سال. در یکی از شرکتهای بیمه به عنوان منشی کار میکند. مطلقه است و دو فرزند بزرگسال دارد. میزان تحصیلات ... به احتمال زیاد در حد دیپلم دبیرستان، نه بیشتر. تا آنجا که یاد دارم. در فلوریدا متولد شده است. » « ارزیابی شما چیست؟ » « فکر میکنم به او نمرهی شش داده ام. » « بسیار خوب. میلارد سیلس. » « صاحب یک مزرعه بسیار بزرگ بادام زمینی در نزدیکی " میس " است. حدود هفتاد سال سن دارد. چند سال پیش در نزدیکی " لیتل راک " دو سیاهپوست به خانواده اش حمله کرد و پسر برادرش را مجروح کردند. از تمام رنگین پوستان متنفر است. سیلس نباید به هیچ قیمتی عضو هیئت منصفه شود.» « ارزیابی شما؟ » « صفر مطلق. » | «کلی بیلی. » « حدود سی سال سن و شش فرزند دارد. در امور کلیسا بسیار فعال است. در کارخانه ی مبل سازی در غرب کلانتون کار می کند. » « جلوی نام او نمرهی ده گذاشته اید. » « بله. مطمئنم که در کتاب مقدس جمله ی « چشم در مقابل چشم و دندان در مقابل دندان » را خوانده است. بعلاوه از شش فرزند او حتما دست کم دوتا دختر هستند. » « مشخصات تمام مدعوین را به خاطر سپرده اید؟ »

صفحه 590 از 765