نام کتاب: زمانی برای کشتن
و بنابراین به این موضوع غم انگیز اشاره نکرد. شاید کارلا اصلا از این موضوع مطلع نمی شد. آن روز قرار بود کارلا با قایق پدرش به ماهیگیری برود و هانا اصرار داشت که پدرش او را در این سفر تفریحی همراهی کند. وقتی جیک گوشی را گذاشت، احساس کرد که دلش بی نهایت برای آن دو نفر تنگ شده است. الن روارک از در پشتی وارد دفتر حقوقی جیک بریگانس شد و کیسهی خریدش را روی میز آشپزخانه گذاشت. چند پرونده از کیف دستی اش بیرون آورد و به سراغ جیک رفت. جیک دوباره روی بالکن نشسته بود، تعدادی کاردکس در دست داشت و به ساختمان دادگاه خیره شده بود. « عصر بخیر رو - آرک. » « عصر بخیر رئیس. » الن گزارش خود را که دو و نیم سانتیمتر قطر داشت به جیک داد و گفت: «این نتیجه ی تحقیقات من در ارتباط با طرح جزییات تجاوز به تونیاست. از طولانی شدن گزارش معذرت می خواهم، ولی موضوع بغرنج تر از آن چیزی بود که اول فکر میکردم. » نتیجه ی این کار الن هم به همان خوبی گزارشهای قبلی بود. گزارش، هیچ کم و کسری نداشت: فهرست مطالب، فهرست کتب مرجع، تایپ پاکیزه، صفحات شماره گذاری شده ... جیک گزارش را ورق زد و گفت: « لعنت بر شیطان! من که از شما نخواسته بودم کتاب درسی بنویسید، رو - آرک. » « خودم می دانم که شما از رساله های علمی خوشتان نمی آید، و به همین دلیل آگاهانه سعی کرده ام از لغاتی که بیشتر از سه سیلاب دارند استفاده نکنم. » « مثل این که امروز هر دوی ما عصبی هستیم این طور نیست؟ آیا می توانید این کار علمی فوق العاده ارزشمند را در یک رسالهی سی صفحه ای جمع بندی کنید؟ » « خوب گوش کنید آقای وکیل؛ این کار، نتیجه ی تحقیقات عمیق و علمی یک دانشجوی با استعداد رشته ی حقوق است که خوشبختانه قادر است با وضوح و دقت قابل تحسینی تفکر کنند و افکار خود را مکتوب نماید. شما هم اکنون یک رسالهی درجه یک و نبوغ آمیز در دست دارید و فراموش نکنید این نوشته را کاملا مجانی بدست آورده اید. بنابراین هیچ دلیلی برای شکوه و شکایت شما وجود ندارد. » « بله خانم، حق با شماست. سرتان درد می کند؟ »

صفحه 587 از 765