تبرئه ی او منجر می گشت. اما اکنون کارل لی با خطر محکومیت و حکم اعدام مواجه بود، آنهم تنها به دلیل سیاهی رنگ پوست بدنش؛ در صورتی که اگر سفید پوست می بود، بدون شک تبرئه و آزاد می شد. تمام حاضرین عمیقا به این مطلب معتقد بودند. کارل لی در مورد محاکمه اش سخن می گفت و حاضرین با دقت به سخنان او گوش می دادند. هیلی از دوستانش درخواست کرد برایش دعا کنند، به عنوان تماشاچی در سالن دادگاه حاضر شوند و از خانواده اش حمایت و محافظت کنند و آنها را تنها نگذارند. همگی ساعتها در هوای شرجی و داغ حیاط دور هم نشستند. کارل لی و گوان روی نیمکت گهواره ای نشسته و دوستان، دور آنها را گرفته بودند. نگاههای تحسین آمیز حاضرین به کارل لی، که مرد میدان و شخصیت برجسته ی آن جمع بود، دوخته شده بود. همگی قبل از خداحافظی، او را در آغوش گرفتند و قول دادند که روز دوشنبه در سالن دادگاه حاضر شوند. هیچکس نمی دانست که آیا بار دیگر این مرد را در آزادی و مانند آن لحظه روی ایوان خانه ی خود خواهد دید یا نه. کمی پس از نیمه شب، اوزی به کارل لی اشاره کرد و گفت هنگام بازگشت به شهر فرارسیده است. کارل لی از گوان و فرزندانش خداحافظی کرد و همراه کلانتر سوار ماشین گشت پلیس شد.
« باد تویتی » در همان شب درگذشت. مرکز پلیس موضوع را به نسبیت اطلاع داد و او هم جیک را در جریان امر قرار داد. بریکانس تصمیم گرفت برای مراسم تشییع جنازه ، تاج گلی هدیه کند.