نام کتاب: زمانی برای کشتن
شامگاه روز شنبه، پس از غروب آفتاب، اوزی و هاستینگز، کارل لی را از در عقب زندان کانتی به بیرون بردند. سه نفری در اتومبیل کلانتر نشستند و گپ زنان و خنده کنان از شهر خارج شدند، از کنار فروشگاه « بیتس» گذشتند و به جادهی « کرافت رود » رسیدند. اتومبیلهای زیادی جلوی خانهی هیلی پارک کرده بود و بنابراین اوزی مجبور شد اتومبیلش را کمی آنطرفتر کنار خیابان متوقف کند. کارل لی آزادانه از در جلو وارد خانه شد و فورا فوجی از خویشاوندان و دوستان و کودکان به استقبال او شتافتند. ورود کارل لی همهی میهمانان و حضار را به نحوی دلنشین شگفت زده کرد. هیلی، تونیا و سه پسرش را چنان در آغوش گرفت و به خود فشر که گویی این آخرین باری است که آنها را خواهد دید. هنگامی که آن مرد بلند قامت روی زمین زانو زد و سرش را پایین انداخت تا فرزندانش متوجه اشکهای او نشوند، جمعیت سکوت اختیار کرد و بسیاری از حاضرین نیز بی اختیار به گریه افتادند. در آشپزخانه، میز مفصلی آماده کرده بودند. میهمان عالیقدر آن شب، روی صندلی همیشگی خود در قسمت بالای میز نشست و خانواده اش در دو طرف او جای گرفتند. اسقف آجی دعای کوتاهی خواند و از خدا خواست تا صاحبخانه را به خانواده اش برگرداند. یکصد نفر از دوستان و خویشاوندان به دعای اسقف گوش می دادند. اوزی و هاستینگز بشقابهای خود را پر کردند و به ایران برگشتند و در آنجا در حالی که پشه ها را فراری می دادند دربارهی استراتژی کلانتر برای روزهای محاکمه به رایزنی پرداختند. کلانتر شدیدا نگران امنیت جانی کارل لی بود و على الخصوص به این مساله می اندیشید که در روزهای تشکیل دادگاه باید متهم را هر روز به دادگاه ببرد و دوباره به زندان برگرداند. خود کارل لی با کشتن کاب و ویلارد ثابت کرده بود که چنین رفت و آمدهایی تا چه حد می تواند برای شخص متهم خطرناک و مرگ آفرین باشد. پس از صرف شام، جمعیت به حیاط خانه آمد. بچه ها به بازی پرداختند و بزرگترها روی ایوان و حتی الامکان در نزدیکی کارل لی دور هم جمع شدند. کارل لی قهرمان آنها بود، او مشهور ترین مرد منطقه بود و آشنایی شخصی با وی برای حاضرین افتخاری محسوب می شد. به عقیدهی تمام حاضرین، دلیل محاکمه کارل لی تنها یک چیز بود و بس؛ بله، البته کارل لی مجرم بود، چون آن دو نفر را به قتل رسانیده بود، اما مسئله محاکمه، چیز دیگری بود. اگر هیلی سفید پوست می بود، بابت جرمی که مرتکب شده بود، به او مدال افتخار می دادند. البته در آن صورت هم او را به محاکمه می کشیدند، اما با وجود یک هیئت منصفه ی سفید پوست، جریان محاکمه تنها جنبه ی صوری و حفظ ظاهر را داشت و قطعا به

صفحه 582 از 765