نام کتاب: زمانی برای کشتن
شش رقمی داشته باشید. ولی بجای این کار وقت خود را با پرونده ی قاتلان بی رحم و خونسردی هدر می دهید که در سلول مرگ نشسته اند و منتظر اجرای حکم اعدامند. » « خود شما هم وقت خود را برای رهایی همین نوع افراد هدر میدهید. فعلا وکالت کارل لی هیلی را بر عهده گرفته اید. سال آینده هم احتمالا وكالت قاتل دیگری را بر عهده خواهید گرفت که همه ی مردم از او نفرت دارند. ولی شما به خاطر همین آدم منفور شبها خوابتان نخواهد برد، چون این فرد تصادفا موکل شماست. سپس روزی خواهد آمد که سعی میکنید مجرمی را از سلول مرگ بیرون بیاورید و او را از اجرای حکم اعدام نجات دهید و ناگهان متوجه خواهید شد که تجربه ای وحشتناک و فراموش نشدنی در انتظار شماست. وقتی ببینید که موکل شما را به صندلی الکتریکی بسته اند و وقتی موکل شما برای آخرین بار به چشمانتان نگاه میکند، زیر و رو خواهید شد و از آن لحظه به بعد انسان دیگری خواهید بود. تازه در آن لحظه خواهید فهمید که سیستم قضایی ما تا چه حد وحشیانه و ضد انسانی است؛ و در آن روز به یاد رو – آرک خواهید افتاد. » « در این صورت ریش خواهم گذاشت و به جنبش مخالفین حکم اعدام خواهم پیوست. » « البته در صورتی که تقاضای عضویت شما را رد نکنند. » میگوهای برشته را در یک تابه ی کوچک و سیاهرنگ روی میز آوردند. میگوها هنوز در مخلوطی از کره ، سیر و سس مخصوص جلز و ولز میکردند. الن چند قاشقی از غذا را در بشقابش گذاشت و مثل قحطی زده ها به خوردن پرداخت. مرل آهنگ جدیدی ساز کرد و میهمانان همراه آهنگ به دست زدن پرداختند. خانم پیشخدمت یک کاسه پر از ران سوخاری شده ی قورباغه روی میز گذاشت و جیک پس از نوشیدن یک گیلاس نوشابه، چند عدد از آنها را به نیش کشید. الن سعی کرد به ظرف حاوی ران نگاه نکند. بالاخره، پس از صرف این پیش غذا، نوبت به غذای اصلی، یعنی ماهی کباب رسید. هنوز صدای برشته شدن ماهی در روغن داغ به گوش می رسید و جیک و الن جرات دست زدن به ظرف چینی حاوی آن را نداشتند. ماهی به رنگ زرد طلایی برشته شده بود و جیک و الن در کمال آرامش از آن غذای لذیذ لذت بردند.

صفحه 578 از 765