نام کتاب: زمانی برای کشتن
« آیا فرد موجه و قابل قبولی هست؟ » « اگر مست نباشد، بله. ما در این هفته دو بار با هم ملاقات کردیم. روز سه شنبه کاملا سرحال و کارش بسیار خوب و عالی بود، ولی روز چهارشنبه مست و بی تفاوت بود. فکر میکنم دکتر بیس بهترین روانپزشکی است که ما می توانیم پیدا کنیم. اصلا کاری به حقیقت ماجرا ندارد؛ من او را به خوبی آماده شهادت در دادگاه کرده ام. » « باور کرده کارل لی در لحظه ی ارتکاب جرم حاکم بر مشاعر خود نبوده است؟ » « نه. مگر خود شما این موضوع را باور دارید؟ » « راستش را بخواهید، نه. کارل لى پنج روز قبل از ماجرا به من گفت قصد دارد کاب و ویلارد را به قتل برساند و حتی یادآور شد که انباری زیر پله برای مخفی شدن جای مناسبی است. اما من در آن روز حرفهای او را جدی نگرفتم. در هر حال ... موكل من جریان قتل را با دقت تمام تدارک دیده بود. « چرا جلوی او را نگرفتید؟ » « چون مطمئن بودم حرفهایش تو خالی و از روی عصبانیت است. در آن لحظه تنها یک روز از تجاوز به دخترش می گذشت و تونیا هنوز با مرگ دست و پنجه نرم می کرد. » « و اگر واقعا فرصت جلوگیری از این جنایت را داشتید، اقدامی می کردید؟ » « من با اوزی حرف زدم. ولی هیچیک از ما تصور نمی کردیم کارل لی واقعا قدرت کشتن آن دو نفر را داشته باشد. و اما راجع به سوال شما: جواب این سوال منفی است. اگر من هم بجای او بودم ، همان تصمیم را می گرفتم و همان رفتار را می کردم. » « یعنی شما هم حاضر بودید کلاب و ویلارد را به دیار عدم بفرستید، اینطور نیست؟ » « درست به همان ترتیبی که کارل لی این کار را کرد. اصلا تردید نمی کردم. » ل الن چنگالش را برداشت و نگاه بدبینانه ای به خیار برشته انداخت. آن را با کارد نصف کرد، یکی از نیمه ها را به چنگال زد و کم کم آن را به نیش کشید، آهسته آن را جوید، لقمه اش را فرو برد، چهرهای در هم کشید و بشقابش را جلوی جیک گذاشت. جیک گفت: « این رفتار شما کاملا مثل یانکی هاست. من اخلاق شما را درک نمی کنم، رو - آرک. شما صرفنظر از اینکه خیار برشته دوست ندارید، دختر خوب و بسیار باهوشی هستید. شما می توانید در سرتاسر ایالات متحده و در هر دفتر حقوقی که مایل باشید کار کنید و یک درآمد سالانه ی سرشار و

صفحه 577 از 765