نام کتاب: زمانی برای کشتن
درست کنار در ورودی، سکویی قرار داشت و « مرل » که یک پیرزن سیاهپوست بود، روی آن پشت پیانو نشسته بود و آهنگ «یک شب بارانی در جورجیا » را می خواند. سه ردیف میز دراز، محوطهی رستوران را پر کرده بود. حدود نیمی از صندلی ها در اشغال مشتریان بود. پیشخدمتی در انتهای سالن مشغول سرو غذا بود و با اشارهی دست به مهمانان جدید خوشامد گفت. الن و جیک در انتهای سالن پشت میزی نشستند که رومیزی شطرنجی قرمز رنگی روی آن قرار داشت. خانم گارسون از جیک پرسید: «خیار برشته می خواهید؟ » « بله! لطفا دو پرس برایمان بیاورید. » الن چینی بر پیشانی انداخت و به جیک نگاه کرد: « خیار برشته؟ » « بله، البته. مگر شما در بوستون خیار برشته نمی خوردید؟ « شما در اینجا همه چیز را سرخ میکنید؟ » « اگر ارزش سرخ کردن داشته باشد، بله. اگر از خیار برشته خوشتان نیامد، خودم همه اش را میخورم.» از جلوی سالن سرو صدایی بلند شد. یکی از مشتریان از جا برخاست و با صدای بلند به سلامتی مهمانان نطقی ایراد کرد. صدای قهقه برخاست. در این رستوران همه با صدای بلند حرف می زدند. جیک گفت: « از همین سر و صدای رستوران هالیوود خوشم می آید. در اینجا اصلا لازم نیست آهسته صحبت کنید، و تا هر وقت دلتان بخواهد می توانید بمانید. در این رستوران وقتی مشتری جای نشستن گیر آورد، تا آخر شب میز متعلق به او خواهد بود. حتما تا چند دقیقهی دیگر آواز و ترانه هم شروع خواهد شد. » جیک دو پرس میگوی سرخ شده و ماهی کباب سفارش داد. ولی الن علاقه ای به خوردن ران قورباغه نشان نداد. بریگانس پرسید: « نظرتان در مورد بیس چیست؟ » « یک شاهد ایده آل است. او در حضور دادگاه دقیقا همان چیزی را خواهد گفت که ما توقع شنیدن آن را از دهان او داریم. » « نگران نیستید؟ » « اگر شهادت او مربوط به توضیح دقیق چگونگی جرم بود، نگران میشدم، اما ما دکتر بیس را به عنوان کارشناس روانی به جایگاه شهود دعوت میکنیم، به عنوان یک فرد متخصص که نظر خود را بیان می کند، و این موضوع هیچ اشکالی ندارد. »

صفحه 576 از 765