نام کتاب: زمانی برای کشتن
« نه. » « پس چه رابطه ای بین ما وجود دارد؟ » « من وکیل دعاوی هستم و شما دستیار من هستید، من رئیسم و شما کارمند من هستید. من اربابم و شما پادوی من هستید. » الن سری تکان داد و به بوته های کنار جاده خیره شد. جیک لبخندی زد و بر سرعتش افزود. جاده کاملا خلوت بود و او با سرعت زیاد از چند تقاطع گذشت. ناگهان طبیعت اطراف تغییر کرد. تپه ها ناپدید شدند و دشت مسطحی پیش روی آنها گشترده شد. « نام این رستوران چیست؟ » « هالیوود. » در چئ « هالیوود. » « چرا این اسم را روی رستوران گذاشته اند؟ » « چون محل قبلی آن در شهرک هالیوود ایالت میسی سی پی بود. ولی آن محل آتش گرفت و صاحب رستوران به رابینسون ویل نقل مکان نمود. اما در اسم رستوران تغییری به وجود نیامد. » « این رستوران چه مزیت خاصی دارد؟ » « غذای عالی، موسیقی عالی و محیط عالی. از این گذشته، بندرت کسی از اهالی کلانتون به این رستوران می آید. بنابراین من می توانم در اینجا، بی آنکه از شایعه سازی مردم بترسم، در معیت یک خانم جوان شام بخورم. » « من که خانم نیستم؛ بقول شما، من فقط یک پادو هستم. » « یک پادوی مونث و بسیار مهربان. » الن لبخندی زد و دستی به موهایش کشید. در تقاطع بعدی، جیک به سمت چپ پیچید و سفر خود را به سمت غرب ادامه داد، تا آنکه به یک آبادی کوچک در نزدیکی خط راه آهن رسید. چند ساختمان چوبی متروکه در کنار خیابان قرار داشت و در آن سوی جاده، یک فروشگاه کهنه خرازی به چشم می خورد که در جلوی آن چندین اتومبیل پارک شده بود. از پنجره های ساختمان صدای موسیقی به گوش می رسید. جیک از اتومبیل پیاده شد و دستیارش را به طرف ایوان در ورودی رستوران هدایت کرد.

صفحه 575 از 765