« چون ما مردها آنها را اینطور تربیت کرده ایم. زنها حسادت را از ما یاد گرفته اند. اگر همسر من با یک دوست مذکر به رستوران برود، من اول آن مرد را خواهم کشت بعد تقاضای طلاق خواهم کرد. این الگوی رفتاری به مرور زمان به کارلا هم سرایت کرده است. » « این خیلی مسخره و احمقانه است. » « ولی ما اینطور فکر نمی کنیم. » « همسر شما هیچ دوست و آشنای مذکری ندارد؟ » « تا آنجا که من میدانم نه. ولی اگر شما در این مورد اطلاعات بیشتری دارید، حتما مرا هم در جریان بگذارید. » « شما هم هیچ دوست و یا آشنای مونثی ندارید؟ » « دوست و آشنای مونث به چه دردم می خورد؟ خانمها هیچ علاقه ای به فوتبال، شکار مرغابی و سیاست و سایر موضوعات مورد علاقه من ندارند. زنها دوست دارند راجع به بچه ها، مد لباس، دستورات آشپزی، مبل و وسایل خانه و چیزهایی از این قبیل که برای من کاملا بی اهمیت است، حرف بزنند. نه، من هیچ دوست و آشنای مونثی ندارم. دلم هم نمی خواهد که داشته باشم. » « همین سعهی نظر مردهای جنوبی است که مرا عاشق آنها کرده. » « متشکرم.» | « یهودی ها چطور؟ دوست یهودی دارید؟ » « در فورد کانتی حتی یک یهودی را نمی شناسم. در دوران دانشجویی یک دوست یهودی داشتم که اهل نیوجرسی بود. خیلی با هم دوست بودیم. »
نظرتان در مورد همجنس بازها چیست؟ » « برایشان خیلی متاسفم. این بدبختها نمی دانند که چه لذتی را از دست می دهند. ولی خب، این مشکل خود آنهاست و به من مربوط نیست. » « آیا امکان وجود دارد که با یک همجنس باز دوست بشوید؟ » « بله، البته به شرطی که از همجنس باز بودن او بی اطلاع باشم. » « این موضع نشان می دهد که شما نه تنها لیبرال نیستید، بلکه یک جمهوریخواه دو آتشه هستید. » در این میان، خورشید کاملا غروب کرده بود و هوای شرجی به علت سرعت یکصد و چهل کیلومتری اتومبیل، خنک و قابل تحمل شده بود. « پس حتی یک دوستی معمولی بین ما امکان پذیر نیست. »