نام کتاب: زمانی برای کشتن
« با صرف نهار چطورید؟ » « گرسنه نیستم. » « خیلی خب. ولی برای شام برنامه ای نریزید. » « منظورتان چیست؟ » « می خواهم شما را غافلگیر کنم. منظورم صرف شام، همراه با بحث در مورد کار توسط دو وکیل حرفه ای است. » جیک پرونده و زونکنهای متعددی را در دو چمدان کوچک جا داد و در حالی که به طرف در خروجی میرفت گفت: « پیش لوسین می روم. فقط اگر مورد اضطراری پیش آمد، به من زنگ بزنید و به هیچکس نگویید کجا هستم. » « می خواهید چکار کنید؟ » « می خواهم روی فهرست اعضای هیئت منصفه کار کنم. » لوسین لا یعقل روی نیمکت گهواره ای خوابیده بود و از سالی هم هیچ خبری نبود. جیک به اتاق بزرگی که در طبقه بالا قرار داشت، رفت. تعداد کتابهای موجود در این اتاق از کتب موجود در بسیاری از دفاتر حقوقی وکلای سرشناس بیشتر بود. مدارک و اسناد را از چمدانها بیرون آورد و فهرستی از کاندیداهای هیئت منصفه را که به ترتیب الفبا تایپ شده بود، همراه با تعداد زیادی کارت مقوایی به ابعاد ??? سانتیمتر و نیز چند ماژیک مارکر رنگی روی میز گذاشت. اولین کاندیدا « آکر» نام داشت، «بری آکر ». اسم فامیل او را با جوهر آبی در قسمت بالا و سمت چپ کارت نوشته بود. رنگ آبی برای مردان، رنگ قرمز برای زنان و رنگ سیاه _ بدون توجه به جنسیت افراد _ برای سیاهپوستان. جیک در زیر نام آکر با مداد توضیحاتی نوشت: سن حدود چهل سال؛ متاهل، ازدواج مجدد؛ سه فرزند که دو تن از آنها دخترند؛ صاحب یک فروشگاه بی رونق لوازم خانگی در کلانتون؛ همسر وی کارمند بانک است. آکر صاحب یک وانت بود و به شکار علاقه داشت و چکمه های مخصوص گاوچرانان را می پوشید. شخص محترم مهربانی به نظر می رسید. اکتاویچ که روز پنج شنبه به فروشگاه آکر رفته بود تا از نزدیک با او آشنا شود، معتقد بود که نحوهی برخورد و سخن

صفحه 570 از 765