نام کتاب: زمانی برای کشتن
« نه. » « کوکلوکس کلان یک نسخه از فهرست اسامی کاندیداهای هیئت منصفه دادگاه را بدست آورده و دیشب جلوی خانه ی بیست نفر از مدعوین صلیب آتش زده. » نوز که شوکه شده بود، نفس عمیقی کشید و تکرار کرد: « جلوی خانه ی مدعوین به دادگاه !؟ » « بله، قربان. » کسی از این افراد دستگیر شده است؟ » «نه، مسلم است که کسی دستگیر نشده. همه درگیر خاموش کردن آتش جلوی خانه ی خود بودند. بعلاوه، گیر انداختن این گونه افراد کار آسانی نیست. » نوز زیر لب گفت: « بیست نفر از کاندیداهای عضو هیئت منصفه! » « بله، قربان. » قاضی نوز دستی به موهای خاکستری و وز کرده اش کشید، کمی در اتاق بالا و پایین رفت، سری تکان داد، خودش را خاراند و بالاخره گفت: «ظاهرا قصد ارعاب مدعوین را داشته اند. » جیک با خود گفت: « چه هوش سرشاری! واقعا که نوز یک نابغه است! » « بله قربان، عقیده من هم همین است. » نوز در حالی که کمی نگران و عصبانی به نظر می رسید، پرسید: «خب، حالا از من چه می خواهید؟ » « محل دادرسی را تغییر بدهید. » « به کجا؟ » « به قسمتهای جنوبی تر ایالت میسی سی پی. » | « متوجه منظورتان هستم. مثلا شاید به «کری کانتی » ، اینطور نیست؟ شصت درصد جمعیت این کانتی سیاهپوستند و نتیجتا در آنجا امکان رسیدن به تصمیم واحد وجود نخواهد داشت. منظورتان همین است؟ یا مثلا « براور کانتی » چطور است؟ در آنجا تعداد سیاهپوستان از شصت درصد هم بیشتر است و احتمالا خواهید توانست برای موکلتان حکم تبرئه بگیرید. » « برای من هیچ فرقی نمیکند که محل دادرسی را به کجا منتقل کنید. به عقیده ی من محاکمه کارل لی در فورد کانتی منصفانه و عادلانه نیست. حتی قبل از درگیری دیروز هم اوضاع شهر کلانتون، مساعد و قابل قبول نبود، تا چه رسد به حالا. سفید پوستان فوردکانتی این روزها در اوج احساسات ضد سیاهپوستی هستند و موكل من مظلوم و بی پناه در چنگال آنها اسیر است. به این وضعیت باید کوکلوکس کلان را هم اضافه کرد که همه جا صلیب علم میکنند و آتش بازی راه می اندازند. معلوم

صفحه 564 از 765