دهد. او هیچ علاقه ای به پرونده های مدنی نداشت و در عوض مشتاق به دخالت در پرونده های جزایی بود. آرزو داشت در پرونده های نفرت انگیی چون تجاوز به عنف، قتل و آزار و تجاوز به کودکان - یعنی مواردی که معمولا کمتر کسی مایل به پذیرش آنهاست - نقشی فعال به عهده گیرد. همچنین شیفته ی مبارزه در راه حقوق و آزادی های مدنی مردم بود. آرزو می کرد به عنوان یک وکیل رادیکال مشهور شود، وکیلی که
برای احقاق حقوق ضعفا و تنگ دستان می جنگد و از این راه به شهرت فراوان می
رسد. از همه مهمتر برای او، همین هدف بود: شهرت.
کمی بعد ریش گذاشت وزنش را طلاق داد. قدم بعدی ترک کلیسا بود. سپس سهام خود را در «کانتری کلوب » فروخت، تقاضای عضویت در سازمان های مختلف
خدمات اجتماعی نمود، از مقام خود در هیئت نظارت و سرپرستی بانک استعفا داد و به بلای جان مقامات شهر کلانتون تبدیل شد. از مدیران مدارس به اتهام اعمال سیاست جدایی نژادی، نزد دادگاه شکایت کرد، فرماندار ایالت را به دلیل شرایط بد زندگی در زندانهای ایالتی به دادگاه کشانید، از شهرداری به خاطر اهمال در آسفالت خیابانهای محلات سیاهپوست نشین شکایت کرد. دادخواستهای بعدی یکی به علت عدم استخدام صندوقداری سیاهپوست متوجه بانک، و دیگری به علت پافشاری بر حفظ قانون مجازات اعدام، متوجه دولت ایالتی شد. شکایات بعدی کارخانه هایی را گرفتار کرد که از به رسمیت شناختن سندیکاهای کارگری امتناع می کردند. بالاخره کار به جایی کشید که لوسین توانست محاكمات پر سر و صدایی به راه اندازد و در آنها پیروز شود