چند ثانیه هرکس آرام به گروه خود پیوست. افراد پلیس خط فاصلی میان سیاهپوستان و اعضای کلان که از قطع درگیری و شروع آتش بس راضی و شکر گزار بودند، ایجاد کردند. ده تا پانزده مرد زخمی روی چمنها افتاده بودند. اوزی گیج و منگ روی چمنها نشسته بود و با دست، پشت سرش را معاینه می کرد. سر خانم خبرنگار اهل مفیس بدجوری شکسته بود و شدیدا خونریزی داشت. چندین عضو کلان با جبه های سفید خون آلود و کثیف در پیاده رو افتاده بودند و تکان نمی خوردند. سکوی سخنرانی هنوز هم میسوخت. صدای آژیر به گوش رسید و کمی بعد ماشینهای آتش نشانی و آمبولانس سر رسیدند. پزشکان به معاینه زخمیها پرداختند؛ هیچکس کشته نشده بود. استامپ سیسون یکی از اولین کسانی بود که به بیمارستان منتقل شد. چند تن از معاونین کلانتر، اوزی را به یکی از ماشینهای گشت رساندند. مامورین بیشتری به میدان شهر رسیدند و جمعیت را متفرق کردند.
* * *
جیک، هری رکس و الن مشغول خوردن یک پیتزای ولرم بودند، نگاه آنها به تلویزیون کوچکی خیره شده بود که روی میز کنفرانس قرار داشت؛ در برنامه ی اخبار گزارش مفصلی دربارهی وقایع کلانتون پخش شد. ایستگاه CBS در این مورد یک برنامه ی ویژه روی آنتن فرستاد. خبرنگار CBS ظاهرا از معرکه ی آن روز عصر جان سالم بدر برده بود و فیلمهایی که توسط او تهیه شده بود راهپیمایی افراد کوکلوکس کلان، سیاهپوستان خشمگین، انفجار بمب آتشزا و درگیری طرفین را نشان می داد. خبرنگار می گفت: « تا غروب امروز هنوز تعداد دقیق مجروحین مشخص نشده بود. جراحت آقای سیسون که خود را جادو گر سازمان کوکلوکس کلان معرفی کرد، شدیدتر از سایرین است. وی در بیمارستان " میدساوث " در ممفیس تحت مداو است و به گفته ی پزشکان هنوز در وضعیت بحرانی به سر می برد. » | دوربین تلویزیون لنز خود را روی استامپ سیسون زوم کرد؛ شعله ی آتش از سراپای او بالا می رفت. فیلم، هرج و مرج حاکم بر میدان را بخوبی نشان می داد. خبرنگار تلویزیون به گفتارش ادامه داد: « محاکمه ی کارل لی هیلی روز دوشنبه در همینجا یعنی کلانتون آغاز خواهد شد. تا این لحظه معلوم نیست که بلوای امروز چه تاثیری بر جریان دادرسی خواهد گذاشت. شایع شده است که یا زمان محاکمه به تاخیر خواهد افتاد و یا محل تشکیل دادگاه تغییر خواهد کرد. » جیک گفت : « این خبر جدیدی است. فکر نمی کنم درست باشد. »