نام کتاب: زمانی برای کشتن
به هم رسانیده اید، چون موضوع بسیار مهمی در میان است. سالها پیش، کلان در این منطقه از نفوذ زیادی برخوردار بود و دشمنان ما در همه جای میسی سی پی از آن شدیدا وحشت داشتند. ما باید آن دوران پر افتخار را از نو زنده کنیم. وظیفه ی ما دفاع از حقوق سفید پوستان است. یادآوری می کنم، این تظاهرات ممکن است برای شما خطراتی در بر داشته باشد. کاکاسیاهها هر روز و هر وقت که مایل باشند راهپیمایی می کنند و کسی به آنها کاری ندارد. اما بمحض آنکه سفید پوستان فریاد اعتراض خود را بلند می کنند مورد تبعیض قرار می گیرند. مسئولین شهر کلانتون رسما به ما اجازه تظاهرات داده اند و کلانتر شهر تضمین کرده که نظم و آرامش را حفظ کند، اما با این حال، امروز هر جا که کلان به تظاهرات می پردازد، مورد حمله کاکاسیاههای کم سن و سال و وحشی قرار می گیرد. بنابراین احتیاط کنید، صفوف خود را حفظ نمایید و نگذارید گروه را از هم متلاشی کنند. سخنرانی و اظهار نظر را به من واگذار کنید. » اعضای کلان با دقت به سخنان استامپ گوش دادند و پس از پایان سخنرانی او، در دوازده اتومبیل جای گرفتند و به دنبال سیسون روانه ی شهر کلانتون شدند. در کلانتون بندرت کسی وجود داشت که تظاهرات کوکلوکس کلان را دیده باشد. کمی قبل از ساعت چهارده، هیجان حاکم بر میدان بیش از پیش فزونی گرفت. صاحبان فروشگاهها و مشتریان آنها به بهانه های مختلف به پیاده رو می آمدند، در پیاده روها قدم می زدند و به خیابانهای فرعی سرک می کشیدند. خیل خبرنگاران و گزارشگران هم آماده ی کار بود و در کنار سکوی سخنرانی، روی چمنها منتظر حوادث نشسته بود. چند سیاهپوست جوان در زیر سایه ی یک درخت بلوط جمع شده بودند و به اوزی که نگران حضور آنها بود اظهار داشتند که تنها برای تماشا آمدهاند. کلانتر تهدید کرد که اگر کار به زد و خورد بکشد، آنها را بازداشت خواهد کرد. اوزی افرادش را در نقاط مختلف میدان و جلوی ساختمان دادگاه به نگهبانی گماشت. ناگهان کسی فریاد زد: « دارند می آیند! » و جمعیت برای دیدن راهپیمایان عضو کلان سرک کشید. افراد سفیدپوش از یک خیابان فرعی گذشتند و به خیابان واشنگتن که در ضلع شمالی میدان قرار داشت، رسیدند. راه رفتنشان محتاطانه، اما در عین حال پر از تکبر و نخوت بود؛ افراد صورت خود را زیر باشلقهای سفید و قرمز پنهان کرده بودند. مردم کلانتون به این افراد ناشناس و نقاب پوش خیره شده بودند. راهپیمایان خیابان واشنگتن را ترک کردند و به طرف جنوب میدان رفتند، از خیابان «کافی » گذشتند و سپس به طرف شرق میدان و خیابان جکسون تغییر مسیر دادند. استامپ پیشاپیش افرادش گام بر می داشت و احساس می کرد آدم خیلی مهمی است. به نزدیکی ساختمان دادگاه که رسید، افراد

صفحه 553 از 765