نام کتاب: زمانی برای کشتن
آنها در گروههای دو نفری و سه نفری از اقصی نقاط میسی سی پی به فوردکانتی آمدند و اتومبیلهای خود را در جادهی شنی کنار کلبهی جنگلی پارک کردند. وقتی از ماشین پیاده شدند، لباس معمولی به تن داشتند، اما در کلبه لباس عوض کردند؛ جبهی بلند سفید پوشیدند و باشلق سفید نوک تیز به سر گذاشتند و با تحسین، به سر و وضع جدید یکدیگر نگریستند. اکثرا یکدیگر را می شناختند ولی چند نفری هم جدید بودند و به سایرین معرفی شدند. جمعا چهل نفر بودند و بنابراین یک گروه قابل توجه و نسبتا بزرگی را تشکیل می دادند.| استامپ سیسون با رضایت لبخندی زد. ویسکی می خورد، در کلبه بالا و پایین می رفت و رفتارش شبیه به یک مربی ورزش بود که تیمش را برای مسابقه آماده می کند. مانند یک افسر ارتش از افراد خود سان دید، لباسهای یونیفرم آنها را دقیقا بررسی کرد و اینجا و آنجا، گوشه ی لباس یا روبند باشلقی را جابجا و مرتب نمود. به افرادش افتخار می کرد و این موضوع را به خود آنها هم گفت: « سالهاست که در اینجا چنین اجتماع بزرگی از اعضای کلان تشکیل نشده است. من از آمدن شما سپاسگزارم و زحمات شما را ارج می نهم. شما على رغم مشکلات خانوادگی و شغلی در اینجا حضور

صفحه 552 از 765